وقتی آیسو از کما بیرون می آید، او هیچ تصوری ندارد که بچه اش را از دست داده است. دلآرا که توان گفتن حقیقت را به آیسو ندارد، به او دروغ می گوید و مسائل را از آنچه هست پیچیده تر می کند. راحمی بر سر مزار عایشه می رود و آنجا با مائده خانم روبه رو می شود. او که می بیند دیگر بیش از این نمی تواند فرار کند خودش را به پلیس تسلیم می کند. با مرگ…
صالح از عشقش به زینب با کمال صحبت می کند و رضایت کامل کمال را به چشم می بیند اما کسی که از این موضوع عصبانی می شود خود زینب است. اوزان که تمام مدت به دنبال زینب است علاقه ای از جانب او دریافت نمی کند و زمانی که به طور ناگهانی او را می بوسد زینب را بسیار ناراحت می کند. اوزان از حسادت کشتی صالح را می سوزاند و اُکیا و کمال در پرورشگاه با هم روبه…
داستان درباره ی پسری فقیر و درستکار به نام کمال و دختری هنرمند و ثروتمند به نام اُکیا ست. کمال و اُکیا در اتوبوس در حالیکه اُکیا بلیط نداشته و کمال بلیط او را می دهد با یکدیگر آشنا شده و در اولین نگاه به دام عشق یکدیگر می افتند. اما آنچه آتش عشق شان را شعله ور می کند حادثه ی دیگری ست. اُکیا که از جشن تولدش فرار کرده به اسکله می رود و در آنجا در آب…

جستجوی مطالب

خبرنامه

 

برای دریافت آخرین اخبار در مورد سریال ها و بازیگران
با وارد کردن آدرس پست الکترونیک خود خبرنامه ما را دریافت نمایید