آبان 30

آخر سریال "هرگز تسلیم نمی شوم" (بخش آخر)

بودن مخفیانه نور و ایگیت در کنار هم آنها را شاد کرده و با اینکه اجلال چیزی از این بازگشت نمی داند اما در ته قلبش آن را احساس می کند. او برای از سر راه برداشتن نور از فرات کمک می گیرد. اقدام فرات برای کشتن نور با دخالت فاتح بی نتیجه می ماند. امین پی به راز ایگیت و نور می برد اما چیزی که او را عصبانی می کند تصمیم الماس برای برگشتن نزد جاهد است.

وقتی ایگیت درباره ی دزدی یامور می شنود طرف او را می گیرد و آیتول که می فهمد نمی تواند او را از خانه بیرون بیاندازد تصمیم می گیرد که زندگی را برای او سخت کند. نور و اجلال دزدیده می شوند و ایگیت خود را در این قضیه مقصر می بیند. نور و اجلال که مجبور به تحمل یکدیگر هستند تصمیم می گیرند که خودشان را با هم وفق دهند. نازان بدون هماهنگی با جاهد دختر بچه ای را به فرزندی می گیرد و امیدوار است با وجود او بتواند به خانه برگردد. فرات نزد ایگیت به احساسش نسبت به اجلال اعتراف می کند و واکنش خشم آلود ایگیت را به جان می خرد. این واکنش نور را معذب کرده و موجب مشکلاتی برای رابطه ی این دو می شود.

امین که کم کم شروع به نزدیک شدن به یامور می کند، با دوست پسر سابق او درگیر می شود. بعد از یک دعوای سخت میان الماس و نازان، زمانیکه جاهد طرف نازان را می گیرد الماس نمی تواند این را تحمل کند. الماس به خاطر دختر بچه می پذیرد که نازان به خانه برگردد. دوست پسر سابق یامور به امین چاقو می زند و ناپدید می شود و الماس برای حل این مشکل از جاهد درخواست کمک می کند. نور از پس کرایه خانه اش برنمیاید و بازهم این فاتح است که به کمکش می شتابد.

نور به کار مادلینگ برمی گردد و این ایگیت را دیوانه می کند. نور پس از اینکه تلاشش برای حرف زدن با ایگیت ناکام می ماند از کار در شرکت کوزان هم استعفا می دهد. الماس، امین را در رابطه با یامور حمایت می کند در صورتی که جاهد کاملا با این جریان مخالف است و این آغاز درگیری هایی بین الماس و جاهد می شود. نور در کارش موفق است و روز به روز بر محبوبیتش افزوده می شود. در حالیکه سعی در فراموش کردن ایگیت دارد حادثه ای برای هلیکوپتر ایگیت می افتد و او می فهمد که عشقش به ایگیت بالاتر از هر چیزی قرار دارد. بعد از این حادثه رابطه ی نور و ایگیت دوباره شعله ور می شود و مرت آن دو را با یکدیگر می بیند.

ایگیت سعی می کند تا همه چیز را صادقانه برای پسرش توضیح دهد اما القائات مداوم اجلال در ذهن کوچک مرت باعث می شود که او در این کار ناکام بماند. جاهد بازهم گول نازان را خورده و از طلاق منصرف می شود. او ادعا می کند تا زمانی که بچه به دنیا بیاید طلاقی اتفاق نمی افتد. فکرت عاشق ایگیت می شود و برای به دست آوردن او از هیچ کاری دریغ نمی کند. فکرت سعی می کند که به اجلال و فاتح نزدیک شود. تولد مرت نزدیک است تولدی که غافلگیری های زیادی در خود دارد.

یارن برای ضربه زدن به خواهر ناتنی اش یامور تصمیم می گیرد به امین نزدیک شود. امین که سالهاست رویای یارن را در سر دارد در این میان سردرگم می شود. الماس مریض می شود و دکتر برای محافظت از بچه برای او استراحت مطلق تجویز می کند. اکنون زمان مناسبی برای نازان است تا به جاهد نزدیک شود. فاتح دو روز به فکرت مهلت می دهد تا وسایلش را جمع کرده و آنجا را ترک کند اما فکرت کسی نیست که به این سادگی تسلیم شود. یارن به تلاشش برای نزدیک شدن به امین ادامه می دهد و گیج بودن امین از چشم الماس دور نمی ماند. الماس طرف یامور را می گیرد. مرت از ناحیه پا دچار آسیب می شود و بر صندلی چرخدار می نشیند.

الماس زایمان سختی را پشت سر می گذارد غافل از اینکه جاهد و نازان تصمیم دارند بچه ی او را گرفته و الماس را از زندگی شان کنار بگذارند. آنها بچه را می دزدند و الماس برای پس گرفتن آن از ایگیت کمک می گیرد. فاتح از نور خواستگاری می کند و ایگیت که از دور شاهد ماجراست با ناامیدی آنجا را ترک می کند. نور تصمیم به پذیرفتن پیشنهاد فاتح می کند با این هدف که ترکیه را ترک کند و باقی عمرش را در آلمان دور از ایگیت زندگی کند.

امین عشق واقعی را در یامور پیدا می کند و به سمت او می رود و این کار یارن را سخت عصبانی می کند. الماس که از دوری پسرش به ستوه آمده اسلحه ای به دست می گیرد و به خانه ی جاهد می رود. او به جاهد شلیک می کند و پسرش را در آغوش کشیده خانه را ترک می کند. اما پلیس سر می رسد و او را دستگیر می کند. نور و فاتح و ایگیت برای کمک به الماس به اداره پلیس می روند و او را آزاد می کنند. جاهد زخمی سطحی برداشته و مرخص می شود.

الماس از نور می خواهد که به ندای قلبش گوش دهد و از ایگیت دست برندارد. او اگر چه فاتح را مرد خوبی می داند اما از نور می خواهد که در عشقش نسبت به ایگیت ثابت قدم باشد. جاهد که واقعیت وجود نازان را می بیند بچه را برای الماس می برد. نور ایگیت را انتخاب می کند و آیتول به خاطر دخترش تصمیم به کشتن نور می گیرد. زمانیکه آیتول می خواهد به نور شلیک کند ایگیت جلوی او را گرفته و تیر به او اصابت می کند. سه ماه می گذرد و روز عروسی نور و ایگیت فرا می رسد. مرت با عصا در جشن عروسی شرکت می کند و جاهد سعی می کند تا مشکلاتش با الماس را حل کند. اجلال در بیمارستان روانی بستری می شود در حالیکه فرات دستش را گرفته و حتی در این شرایط هم دست از حمایتش بر نمی دارد... پایان

بیشتر بخوانید:

آخر سریال هرگز تسلیم نمی شوم (بخش اول) 

آخر سریال هرگز تسلیم نمی شوم (بخش دوم)

 

آخر سریال هرگز تسلیم نمی شوم (بخش سوم) 

آخر سریال هرگز تسلیم نمی شوم (بخش چهارم) 

 

 

 

 

جستجوی مطالب

خبرنامه

 

برای دریافت آخرین اخبار در مورد سریال ها و بازیگران
با وارد کردن آدرس پست الکترونیک خود خبرنامه ما را دریافت نمایید