آبان 14

آخر سریال دست سرنوشت (بخش دوم)

0 نظر

...وقتی الیف در می یابد که مادرش به عمد در زندان نگه داشته شده نزد عفت می رود اما با دافنه روبه رو می شود. مقصود برای ضربه زدن به یوروکهان ها کمین کرده است. ضیا خان که از مشکلات بین قهرمان و دافنه بسیار ناراحت است به خانه ی دافنه رفته و از او می خواهد که به عمارت بازگردد. دافنه از این فرصت برای بازگشت به عمارت استفاده می کند و برای قدم بعدی قهرمان به سوی خودش انتظار می کشد. قهرمان تصمیم می گیرد که حقیقت را به الیف بگوید اما این تصمیم دافنه را به مرز جنون می کشاند. او که خودش را در آخر خط می بیند دست به خودکشی می زند و در همین اثنا شکران پی به راز آنها می برد.

شکران که می فهمد دافنه حامله نیست این مسئله را با شوهرش یعقوب در میان می گذارد. ضیا خان که متوجه می شود یعقوب پشت سرش کارهایی انجام داده بسیار خشمگین است. یعقوب برای اینکه خشم ضیا را به سمت دیگری هدایت کند به او می گوید که دافنه حامله نیست. ضیا با ناراحتی و عصبانیت و بدون هیچ حرفی عمارت را ترک می کند. اکنون که عفت خودش را در مظان اتهام می بیند تصمیم بزرگی می گیرد. او تصمیم می گیرد همانطور که این جریان را شروع کرده خودش نیز به آن خاتمه دهد. او الیف را برای سقط جنین به بیمارستان می برد. وقتی قهرمان متوجه می شود با عصبانیت به سمت بیمارستان حرکت می کند اما وقتی به آنجا می رسد می بیند که الیف قبلا رفته است.

قهرمان از اینکه الیف از سقط جنین سرباز زده بسیار سپاسگزار است. اما او از مادرش توضیح می خواهد که با چه اجازه ای تصمیم به کشتن پسرش گرفته است. او به عفت می گوید که دیگر پسری به نام قهرمان ندارد. دافنه که فکر می کند بچه سقط شده به رابطه با قهرمان امیدوار می شود. نازلی به طور غیر منتظره ای جریان حاملگی الیف را می فهمد و با گریه از او توضیح می خواهد. قهرمان به کمک الیف آمده و واقعیت را به نازلی می گوید. مادر الیف از زندان آزاد می شود و برای دیدار دخترانش به عمارت یوروکهان می رود اما با صحنه ای غیر منتظره مواجه می شود. او میبیند که قهرمان یک جشن تولد غافلگیرانه برای الیف گرفته است.

چند روز بعد یک صورتحساب از شرکت می آید که نشان می دهد قهرمان یک گردنبند خریده است. دافنه که شک کرده به خانه ی الیف می رود و گردنبند را در گردن او می بیند. او به الیف حمله می کند و الیف دیگر نمی تواند ساکت بماند. مریم بعد از بیست سال با غدیر روبه رو می شود و زمانیکه او به عمارت باز می گردد فریاد هایش سراسر عمارت را فرا می گیرد.

قهرمان یک گردش چند ساعته ی برف بازی را با الیف برنامه ریزی می کند اما با بسته شدن جاده ها این برنامه طولانی تر می گردد و آن دو مجبور می شوند که در هتل بمانند. بعد از این سفر کوتاه دیگر هیچ چیز میان این دو نفر مثل سابق نمی شود. وقتی مادر الیف (سلطان) نازلی را با خود می برد و او را ترک می کند الیف کاملا در هم می شکند. دافنه که پس از چندین سال مادرش (نوال) را می بیند به هیچ چیز جز دور کردن الیف فکر نمی کند. بنابراین او به مقصود زنگ میزند و محل زندگی الیف را لو می دهد.

قهرمان بی خبر از همه جا الیف را برای شام بیرون می برد و به لطف نوال خانم این شام تبدیل به یک سیرک رسانه ای می شود. این بمب خبری همه را شوکه می کند و مقصود با خودش عهد می بندد که انتقام بگیرد. دافنه که از برملاشدن این رابطه خوشحال است هدفی جز دور کردن الیف ندارد. او می خواهد قهرمان تماما مال او باشد. دافنه در غذای الیف سم می ریزد و کم مانده که باعث افتادن بچه الیف شود. قهرمان منتظر توضیحی از طرف دافنه است توضیحی که اگر داده شود مانند اینست که دافنه گواهی فوت خودش را امضا کرده باشد.

خبرهای نوشته شده در روزنامه نه تنها خانواده ی یوروکهان را ناراحت می کند بلکه موجب خشم و نفرت مقصود و سلطان نیز می شود. کرم برای صحبت با الیف به خانه ی جلال می رود اما با صحنه ی غیر منتظره ای مواجه می شود. او مقصود را در آنجا می بیند و با او درگیر می شود و الیف برای نجات کرم، مقصود را زخمی می کند.

از طرفی قهرمان نزد سلطان رفته و سعی می کند که او را در بی گناه بودن الیف متقاعد کند. وقتی دافنه متوجه می شود که بچه سقط نشده عمارت را با ناراحتی ترک می کند. قهرمان مصمم است که دافنه را برای مسموم کردن پسرش به دادگاه بکشاند. بعد از اتفاقاتی که برای الیف می افتد تصمیم می گیرد که به خانه ی دیگری نقل مکان کند جایی که گمان می کنند مقصود هرگز پیدا نخواهد کرد. کرم و مقصود بار دیگر با هم روبرو شده ولی با این تفاوت که اینبار مقصود اسلحه ای را به طرف او نشانه گرفته است. او ماشه را می کشد ولی تیر به کس دیگری اصابت می کند.

قهرمان که تیر خورده به بیمارستان رسانده می شود و پس از یک عمل جراحی طولانی نجات پیدا می کند. او باید تحت مراقبت شدید باشد. ضیا خان افرادش را برای پیدا کردن مقصود می فرستد. در اینجا کرم از افراد پدربزرگش می خواهد که به محض پیدا کردن مقصود اول به او خبر دهند. قهرمان به هوش می آید و اولین و تنها اسمی که به زبان می آورد الیف است. اکنون دافنه در می یابد که ازدواجش به پایان رسیده اما تسلیم نمی شود و برای تغییر اوضاع به کمک مادرش نقشه ی دیگری می کشد. او تصمیم می گیرد که با برگ برنده ای که بر علیه عفت در دست دارد ازدواجش را نجات دهد در حالیکه قهرمان در نظر دارد تا درباره ی احساس واقعی اش نسبت به الیف و بچه با الیف حرف بزند و از او درخواست ازدواج کند.

دافنه به عفت می گوید که اگر رابطه ی بین الیف و قهرمان را خراب نکند او هر چه راجع به یعقوب می داند را به همه می گوید. درست همان زمانی که قهرمان شروع به حرف زدن با الیف می کند عفت سر می رسد و الیف را برای حرف زدن با خود می برد. عفت از او می خواهد از قهرمان که یک مرد متاهل است دوری کرده و عمارت را نیز ترک کند. الیف بر خلاف خواسته ی قهرمان عمارت را ترک می کند ولی این رفتن به جای اینکه الیف و قهرمان را از هم دور کند پیوند شان را قوی تر می کند. قهرمان با دافنه حرف می زند و طلاق می خواهد و یک خانه ی جدید می خرد تا با الیف و بچه شان در آن زندگی کنند. در روز سالگرد ازدواج شکران و یعقوب، وقتی شکران به رستورانی که قبلا بدون اطلاع یعقوب رزرو کرده وارد می شود با اتفاق غیر منتظره ای روبه رو می گردد. اکنون که قهرمان کاملا از دافنه دور شده وقت آن رسیده که دافنه آخرین برگ برنده اش را هم رو کند... ادامه دارد...

مطالب مرتبط

 

بیوگرافی خدیجه شندیل (کاراکتر الیف در دست سرنوشت)

بیوگرافی بگوم کوتوک ( کاراکتر دافنه در دست سرنوشت)

نظر دهید

تمامی گزینه هایی که با ستاره مشخص شده اند باید پر شوند. کد HTML مورد قبول نیست.

جستجوی مطالب

خبرنامه

 

برای دریافت آخرین اخبار در مورد سریال ها و بازیگران
با وارد کردن آدرس پست الکترونیک خود خبرنامه ما را دریافت نمایید