آبان 30

آخر سریال دست سرنوشت (بخش چهارم)

0 نظر

الیف و قهرمان بسیار خوشحال هستند اما مریم و دافنه قصد ندارند که بگذارند این خوشحالی دوام زیادی داشته باشد. یعقوب با خبرنگاری که با او کار کرده بود دچار دردسر می شود. خبرنگار پول بیشتری می خواهد. یعقوب و شکران با هم مشورت می کنند تا راهی برای حل این مشکل بیابند. برای ابراهیم زمان آن رسیده که الیف را حذف کند. مقصود راهی برای بیرون آمدن از زندان پیدا می کند. او از شنیدن خبر ازدواج و بچه دار شدن الیف دیوانه می شود. مریم تصمیم می گیرد تا مدتی به هاتای برود تا بهتر بتواند نقشه ی انتقامش را پیاده کند. وقتی الیف و قهرمان متوجه می شوند که توپراک گم شده از هم پاشیده می شوند. قهرمان به مقصود شک دارد.

آنها پلیس را خبر می کنند. ابراهیم برای کشتن الیف دست به کار می شود. با وارد شدن پرستار به اتاق ابراهیم موفق نمی شود که ماشه را بکشد. در واقع مقصود با فرستادن پرستار به اتاق جان الیف را نجات می دهد. مریم اکنون به خانه ی عمه اش در هاتای رسیده است. ضیا به مریم مشکوک شده که بچه را او دزدیده است. اما رفتار مریم کاملا خونسرد و عزادار است.

مقصود شروع به تعقیب کردن ابراهیم می کند. دیر یا زود او خواهد فهمید که چه کسی اسلحه اش را به سمت الیف نشانه رفته بود. الیف که گمان می کند دزدیدن بچه کار دافنه است می رود تا با او روبه رو شود. اگرچه دافنه بچه را ندزدیده اما او کاملا هم بی گناه نیست. دافنه از ابراهیم می خواهد که کار ناتمامش را تمام کند. الیف باید بمیرد!  دیری نمی گذرد که توپراک بیمار می شود. خانواده ای که مریم بچه را نزدشان گذاشته دچار ترس و دلهره می شوند. آنها تصمیم می گیرند که بچه را به بیمارستان برسانند.

در همین هنگام که قهرمان درگیر دزدیده شدن فرزندش است، یعقوب که کنترل شرکت را به دست دارد در حال نابود کردن آن است. یک شکست بزرگ در ارتباط با مزرعه ی ارگانیک در انتظار قهرمان است. قهرمان و الیف خبر پیدا شدن کودکشان را می گیرند. آنها به بیمارستان می روند اما بچه آنجا نیست. اکنون مریم در معرض یک تصمیم بزرگ قرار دارد... مریم که دیگر قادر به تحمل این وضعیت نیست بچه را به خانه برمی گرداند. همه اگر چه جریحه دار شده اند اما در عین حال خوشحال نیز هستند. مقصود که درباره ی ابراهیم و نقشه اش می فهمد سخت در حیرت فرو می رود. اکنون وقت آن رسیده تا ابراهیم را بهتر بشناسد. الیف هر لحظه با این ترس زندگی می کند که مبادا کودکش را از دست بدهد.

مقصود به ابراهیم پیشنهاد همکاری می دهد. هر دوی آنها می خواهند که از الیف انتقام بگیرند. ابراهیم که به مقصود اعتماد ندارد با گفتن اینکه برادر الیف است با او قرار ملاقات می گذارد. الیف اصلا نمی داند که این ملاقات چگونه همه ی زندگی او را تغییر خواهد داد. سرنوشت برای چندمین بار قصد جدا کردن الیف و قهرمان را دارد. الیف قهرمان و توپراک را برای دیدن برادرش ترک می کند غافل از اینکه این راه به چه ناشناخته ای ختم خواهد شد. الیف گم شده و قلب قهرمان در آتش اضطراب می سوزد.  همانطور که جستجو ادامه دارد، ابراهیم و دافنه جشن پیروزی شان را آغاز کرده اند.

دافنه از این فرصت استفاده کرده و به عمارت باز می گردد. ابراهیم از این انتقام خوشحال است اما این خوشحالی دیری نمی پاید. در همین زمان مقصود به خانه ی جدیدیش نقل مکان می کند و ویسل قادر به پیش بینی رفتار بعدی مقصود نیست. یک درگیری بین سلطان و عفت بر سر توپراک در می گیرد. برخلاف همه، قهرمان نمی تواند مرگ الیف را باور کند. او خانه ی مقصود را پیدا می کند و از او درباره ی الیف می پرسد. مقصود می گوید که چیزی درباره ی الیف نمی داند اما واقعیت چیز دیگری ست. زمان می گذرد و خبری از الیف نمی شود. عفت و ضیا سعی دارند که قهرمان را در مرگ الیف متقاعد کنند ولی قهرمان اطمینان دارد که همسرش زنده است و در جایی نفس می کشد. در همین اثنا معجزه ای در حال رخ دادن است... ادامه دارد...

مطالب مرتبط

 

بیوگرافی خدیجه شندیل (کاراکتر الیف در دست سرنوشت)

بیوگرافی بگوم کوتوک ( کاراکتر دافنه در دست سرنوشت) 

مریم اوزرلی شروع به یادگیری کار با اسلحه ها کرد

فحریه اوجن به بوراک: "چطور عاشقت نباشم؟" 

نظر دهید

تمامی گزینه هایی که با ستاره مشخص شده اند باید پر شوند. کد HTML مورد قبول نیست.

جستجوی مطالب

خبرنامه

 

برای دریافت آخرین اخبار در مورد سریال ها و بازیگران
با وارد کردن آدرس پست الکترونیک خود خبرنامه ما را دریافت نمایید