دی 21

داستان سریال اُکیا (بخش اول) + عکس

داستان درباره ی پسری فقیر و درستکار به نام کمال و دختری هنرمند و ثروتمند به نام اُکیا ست. کمال و اُکیا در اتوبوس در حالیکه اُکیا بلیط نداشته و کمال بلیط او را می دهد با یکدیگر آشنا شده و در اولین نگاه به دام عشق یکدیگر می افتند. اما آنچه آتش عشق شان را شعله ور می کند حادثه ی دیگری ست. اُکیا که از جشن تولدش فرار کرده به اسکله می رود و در آنجا در آب می افتد. کمال که در همان اسکله مشغول تعمیر قایق کوچکش است او را دیده و از آب بیرون می کشد. رابطه ی آن دو نزدیک و نزدیک تر شده تا جایی که تصمیم به ازدواج می گیرند.

اما درست شب قبل از پیشنهاد ازدواج کمال به اُکیا اتفاقی رخ می دهد که مسیر زندگی این دو نفر را از هم جدا می کند. برادر اُکیا، اوزان، با وی تماس می گیرد و اعتراف می کند که کسی را به قتل رسانده است. عامر که پسر شریک پدرشان است مدت هاست که عاشق اُکیاست و برای به دست آوردن او از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند. از قضا آن شب عامر نیز به همراه اوزان بوده و سعی در رفع و رجوع این مسئله می کند اما در ازای کمکش تقاضایی هم دارد. او از اُکیا می خواهد که با او ازدواج کند وگرنه برادرش که بیمار هم هست به زندان خواهد افتاد. اُکیا که علاقه ی بی اندازه ای به اوزان دارد پیشنهاد او را می پذیرد و دست رد به سینه ی کمال می زند. کمال که از اصل ماجرا بی خبر است سرخورده شده و شهر را به قصد فراموش کردن خاطرات ترک می کند.

کمال دوستی نزدیکی با زنی به نام لیلا دارد که بعدا معلوم می شود همان خاله ی اُکیا ست. لیلا که در گذشته تا پای ازدواج با پدر اُکیا نیز پیش رفته اما با خیانت خواهرش که همان مادر اُکیاست نه تنها این ازدواج را برهم زده بلکه تمام روابطش با خانواده ی آنها را نیز قطع می کند. او قسم می خورد که تا آخرین روز زندگیش دشمن آنها خواهد ماند. اما او پس از سال ها با دیدن خواهرزاده اش اُکیا نمی تواند از این دختر بی گناه متنفر باشد.


اُکیا با عامر ازدواج می کند و پنج سال می گذرد. کمال که تمام این سال ها را بیرون از استانبول گذرانده با نشان دادن قابلیت هایش به موقعیت خوبی دست یافته است. او اکنون مدیر عامل یک شرکت شده و روز به روز بر موفقیتش افزوده می شود. او که سال ها از آمدن به استانبول سرباز زده مجبور می شود به دلیل امضاء یک قرار داد به این شهر بازگردد و این قرار داد باید با شرکت عامر بسته شود.


کمال توسط عامر به پنجمین سالگرد ازدواج اُکیا دعوت می شود و این دعوت را می پذیرد اما این میهمانی با نمایش تصنعی خوشبختی اُکیا بیش از پیش خشم او را بر می انگیزد. او در همان شب برای آخر هفته به خانه ی عامر و اُکیا دعوت می شود. رئیس کمال که اعتقاد راسخی به او دارد یک برادرزاده به نام آسو دارد که سخت عاشق کمال است. وقتی آسو می فهمد که کمال قصد دارد تا برای همیشه در استانبول بماند وسایلش را جمع کرده و به دنبال او راه می افتد. رفتن آسو به همراه کمال به خانه ی عامر حسادت اُکیا را برمی انگیزد.

کمال که همان روز با لیلا-خاله ی اُکیا- در اسکله قرار داشته از اینکه اُکیا هم به همانجا دعوت شده هیچ اطلاعی ندارد. لیلا آن دو را دعوت کرده اما خودش به آنجا نمی رود. عامر که به اُکیا مشکوک شده او را تعقیب کرده و به همراه کمال در کشتی می بیند. او که خیلی عصبانی شده به خانه رفته و شروع به تهدید پدر و مادر اُکیا می کند. او که فیلمی از صحنه ی کشتن یک دختر توسط اوزان دارد سعی می کند آنها را بترساند. آنچه آنها نمی دانند اینست که تمام اینها صحنه سازی عامر بوده و اصلا کسی به قتل نرسیده است.

عکس های زینب، خواهر کمال به دست اوزان می افتد و توجه او را جلب می کند. او بدون اینکه خود زینب را از نزدیک ببیند عاشق این دختر می شود. از طرف دیگر عامر دست بر روی برادر کمال می گذارد و سعی می کند تا او را به مزدور خودش تبدیل می کند. کمال از اُکیا می خواهد که برای رنگ آمیزی به شرکت آنها بیاید. اکنون که اُکیا با شرکت کمال همکاری می کند همه به شدت ترسیده اند. آسو هم که به عشق گذشته ی کمال و اُکیا پی برده از این همکاری ناراحت شده و دشمنی اش با اُکیا آغاز می شود. او با مادر کمال صحبت می کند و اجازه ی او برای ادامه ی ارتباط با کمال را می گیرد.


زینب که برای مصاحبه با کارگردان قرار دارد به آنجا رفته و با عامر روبه رو می شود. در راه بازگشت او در ماشین اوزان سوار می شود و پلیس آنها را به دلیل نداشتن مدارک کافی دستگیر می کند. کمال به دنبال خواهرش می رود و در آنجا با عامر و اُکیا مواجه می شود. حرف ها و کنایه های عامر وی را عصبانی کرده تا جایی که او را به حمله وا میدارد. این نزدیکی دوباره به اُکیا، کمال را متقاعد می کند که نه تنها عشقش را فراموش نکرده بلکه هرگز هم فراموش نخواهد کرد و این مسئله او را بیشتر عصبانی می کند.


اُکیا که در شرکت کمال استخدام شده تصمیم به استعفا می گیرد اما پیش از گفتن، کمال او را از شرکت بیرون می کند. آسو که از به در شدن رقیبش از میدان بسیار خوشحال شده این خبر را به مادر کمال هم میرساند. پدر اُکیا نزد لیلا می رود تا از او برای دور کردن کمال از دخترش کمک بگیرد اما لیلا او را بیرون کرده و به کمال اخطار می کند بیشتر مراقب باشد و از اُکیا دوری کند. ویدا که جریان را می فهمد با شوهرش دعوا کرده و از لیلا به خاطر غصب منزل پدری شان شکایت می کند.
کارنامه قبولی زینب به در خانه شان آمده و همه ی خانوده همه چیز را می فهمند و بازهم تمام تقصیر ها به گردن کمال می افتد. کمال از ناراحتی خانه را ترک کرده و اُکیا هم به سفر می رود. وقتی اُکیا از سفر برمی گردد عامر دوباره یک حلقه برای او خریده و به او پیشنهاد ازدواج می دهد. کمال که از دور شاهد این ماجراست خشمش را در خود می ریزد و با خود عهد می کند انتقامش را از این مرد بگیرد. اُکیا به عامر می گوید که اگرچه علاقه ای به او ندارد اما هرگز به وی خیانت نخواهد کرد و عامر نیز به او قول می دهد که دست از تعقیب کردن او بردارد. کمال و عامر بر سر خرید خانه ی روبه رویی خانه اُکیا رقابت می کنند و در نهایت این کمال است که با کمک لیلا در این نبرد پیروز شده و موفق به خرید خانه می شود.

پیشنهاد کاری در بهزیستی به اُکیا داده می شود که بعدا معلوم می شود آسو اسپانسر این کار است. آسو از اُکیا می خواهد که با هم دوست باشند اما در پس این پیشنهاد نقشه ای دارد. صالح که از زینب دلخور شده اوزان را در دم خانه ی آنها میبیند و همه چیز را به کمال اطلاع می دهد. کمال عصبانی شده و به اُکیا هشدار می دهد دست از سر خواهر او بردارند. عامر، تانر را تحریک می کند که مغازه ی خودش را بزند و سعی می کند از او سوء استفاده کند. کارگران شرکت از عامر و پدرش ناراضی هستند و شکایت شان را نزد کمال می برند. او به آنها کمک می کند و بیشتر خشم عامر را بر می انگیزد.


رفتار بد عامر با اُکیا شک کمال را برمی انگیزد و سعی می کند تا به راز زندگی آنها پی ببرد. او در این مورد هم از لیلا کمک می گیرد. از طرفی عامر تلاش میکند که کمال را از شرکت حذف کند و از طرف دیگر کمال نیز می تواند شرکا را برای همکاری با خودش متقاعد سازد. پدر عامر که از این رفتارهای احمقانه ی پسرش به ستوه آمده از او می خواهد دست از این کارهای بچه گانه بردارد و برای موفقیت شرکت تلاش کند. مادر عامر که کاملا ناتوان بر روی تخت خوابیده، توسط پسرش ملاقات می شود و کسی از اتفاقی که برای او افتاده آگاهی ندارد... ادامه دارد ...

کدامیک از بازیگران زیر را به عنوان خوش تیپ ترین بازیگر مرد ترک می دانید؟ (می توانید دو مورد را انتخاب کنید)
کدامیک از بازیگران زیر را به عنوان خوش تیپ ترین بازیگر مرد ترک می دانید؟ (می توانید دو مورد را انتخاب کنید)
برای رای دادن لااقل یک گزینه را باید انتخاب کنید.

خوش تیپ ترین بازیگر مرد ایرانی از نظر شما کیست؟
خوش تیپ ترین بازیگر مرد ایرانی از نظر شما کیست؟
برای رای دادن لااقل یک گزینه را باید انتخاب کنید.

بهتربن سریال ترکی تا کنون از نظر شما کدامست؟(دو مورد را انتخاب کنید)
بهتربن سریال ترکی تا کنون از نظر شما کدامست؟(دو مورد را انتخاب کنید)
برای رای دادن لااقل یک گزینه را باید انتخاب کنید.

زیباترین بازیگر زن ایرانی از نظر شما کدامست؟ (می توانید دو مورد را انتخاب کنید)
زیباترین بازیگر زن ایرانی از نظر شما کدامست؟ (می توانید دو مورد را انتخاب کنید)
برای رای دادن لااقل یک گزینه را باید انتخاب کنید.

 

جستجوی مطالب

خبرنامه

 

برای دریافت آخرین اخبار در مورد سریال ها و بازیگران
با وارد کردن آدرس پست الکترونیک خود خبرنامه ما را دریافت نمایید