خرداد 11

آخر داستان سریال برگ ریزان (بخش اول)

سریال برگ ریزان (با نام ترکی Yaprak Dökümü) یک سریال موفق است که بر اساس رمانی به همین نام نوشته ی رشات نوری گون تکین ساخته شده است. این سریال از تاریخ 13 سپتامبر 2005 تا 29 دسامبر 2010 از کانال دی ترکیه در 5 فصل و 174 قسمت در حال پخش بوده است. این سریال داستان زندگی خانواده ای را روایت می کند که به دلیل قبولی یکی از دختران شان در دانشگاهی در استانبول مجبور به مهاجرت از شهر کوچک خود به استانبول می شوند.

 این خانواده دارای 5 فرزند ( 4 دختر و یک پسر) و پدر خانواده بخشدار بازنشسته است. مادر خانواده (خیریه خانم) زنی عامی است که تنها به ظواهر زندگی اهمیت می دهد و با تصمیمات غلط و دلسوزی های بی موردش بر زندگی فرزندان تاثیر می گذارد. پدر خانواده (علیرضا تکین) فردی آرام و باوقار است و بیش از هر چیز به اخلاقیات اهمیت می دهد و اکثر اوقات تصمیماتی که می گیرد مورد مخالفت همسرش واقع می شود. صحنه ی اول سریال خانواده ی تکین را در قطاری که به سمت استانبول حرکت می کند نشان می دهد. فکرت راوی داستان است. او توضیح می دهد که علیرضا بخشدار ترابزون بود. او با مردی که برای علیرضا خان کار می کرد نامزد بود، اما بعدا مشخص شد که اختلاس کرده است. علیرضا تاب تحمل این رسوایی را نیاورد و درخواست بازنشستگی کرد. او از فکرت خواست که به این نامزدی پایان دهد و او پذیرفت.

آنها پس از مهاجرت به استانبول به خانه ی پدری علیرضا خان که عمارت بزرگ و زیبایی ست رفته و پس از بازسازی به تدریج عاشق این عمارت می شوند و بیش تر حوادث سریال حول تلاش برای نگه داشتن عمارت می گردد. دختر بزرگ خانواده (فکرت) دختر سر به راه و آرامی ست که به خواسته های اطرافیان بیشتر از خواسته های خود اهمیت میدهد به طوری که حتی نامزدی اش را به خاطر پدرش بر هم می زند. دختر دوم خانواده (نجلا) تازگی در دانشگاه در رشته ی معماری پذیرفته شده و لیلا دختر سوم موفق به قبولی در کنکور نشده است. نجلا دختری خود رای و با اعتماد به نفس بالا ست. در مقابل لیلا از عدم اعتماد به نفس رنج می برد و از نظر روحی بسیار ضعیف و تاثیر پذیر است. عایشه فرزند کوچک خانواده ست و اختلاف سن زیادی با دیگر اعضای خانواده دارد. سریال به رشد این کودک طی حوادث مختلف نیز می پردازد و نحوه ی عبرت آموزی و نتیجه گیری کودکانه ی او را به چشم بیننده می آورد. و اما تنها پسر خانواده (شوکت تکین) که عزیز کرده ی مادر و امید و افتخار پدر است تازه از سربازی برگشته و به دنبال کار می گردد.

در همسایگی آنها زنی به نام نیر خانم و دخترش صدف زندگی می کنند. صدف در نگاه اول عاشق شوکت شده ولی شوکت توجه خاصی به او ندارد. داستان از آنجا شروع می شود که نجلا با پسری به نام "اوز " آشنا می شود که بعدا مشخص می شود همکار پدرش بوده و بین او و پدرش اختلافات جدی وجود داشته است. به دلایل گوناگون بین نجلا و اوز به هم می خورد و لیلا از این فرصت استفاده کرده و با اجازه ی خواهرش نجلا به او نزدیک می شود و اوز نیز دست رد به سینه او نمی زند. شوکت در یک بانک به کار مشغول می شود و در آنجا با زنی به نام فرخنده آشنا شده که متاهل است و پس از اقدام به خودکشی موفق به کسب اجازه برای ازدواج با او می شود و او را برای زندگی به عمارت می آورد. 

 

آخر سریال برگ ریزان (بخش آخر)

داستان سریال کوزی گونی (بخش آخر)

آخر سریال رز سیاه

آخر سریال هرگز تسلیم نمی شوم (بخش آخر)

 آخر سریال دست سرنوشت (بخش پنجم)

جستجوی مطالب

خبرنامه

 

برای دریافت آخرین اخبار در مورد سریال ها و بازیگران
با وارد کردن آدرس پست الکترونیک خود خبرنامه ما را دریافت نمایید