خرداد 12

آخر داستان سریال برگ ریزان (بخش آخر)

0 نظر

میتاد به طور اتفاقی با فرخنده آشنا شده و در دفتر یامان که به تازگی کار می کند نیز با او ملاقات می کند. میتاد عاشق فرخنده شده ولی بعد در میابد که فرخنده همان عروس تکین  هاست که حرف های بدی در موردش می زنند. اما با تمام این احوال به طور پنهانی با فرخنده ازدواج کرده و او را به عمارت می آورد. خانواده ی تکین بسیار متعجب شده و با ناراحتی عمارت را ترک می کنند. فرخنده از اینکه خانم عمارت شده به خود می بالد و برای به دست آوردن مجدد شوکت نقشه می کشد.

نیّر خانم با احمد قهوه چی ازدواج می کند. شوکت که با یکی از هم سلولی هایش دست به ساخت و ساز زده مدام ضرر می دهد. شوکت با خود عهد کرده که از فرخنده انتقام بگیرد. صدف مجددا به شوکت نزدیک می شود ولی اینبار با منطقش متوجه بی کفایتی و ناتوانی شوکت شده و برای کار  به ایتالیا می رود. شوکت به فرخنده نزدیک می شود و در یک هتل با او قرار می گذارد. به میتاد زنگ می زند و می گوید برای بردن همسرش به هتل برود. میتاد رفته و متوجه جریان می شود. میتاد فرخنده را طلاق داده و از عمارت بیرون می اندازد.

فرخنده و مادرش به خانه گلشن که اکنون ازدواج کرده می روند اما شوهر گلشن با حضور آنان مخالف است. آنها آنجا را ترک کرده و خانه ای اجاره می کنند. لیلا حامله می شود و نجلا شوهرش جم را در اثر یک بیماری ناگهانی از دست می دهد. پس از مرگ جم، خانواده اش نجلا را از خود دور می کنند. نجلا به تنهایی در ویلا زندگی می کند و پدر و مادرش را نزد خود می برد. پس از آن علیرضا و خیریه خانه ای کوچک اجاره می کنند اما مشکلات شان همسایه ها را عاصی می کند.

وضع مالی اوز بهتر می شود و عمارت را از میتاد می خرد و لیلا را برای زندگی به آنجا می برد. از طرفی اوز به خاطر کارهای خلافش به دردسر می افتد و کسی را به قتل می رساند. اما قتل را شوکت به خاطر لیلا و بچه اش بر عهده می گیرد. علیرضا با شنیدن قاتل بودن شوکت سکته کرده و توانایی حرف زدن و حرکت کردن را از دست می دهد. شوکت دوباره به زندان می افتد.

فکرت پسری به نام امید به دنیا می آورد. تحسین در حال مستی با یک زن خواننده کاباره ای به فکرت خیانت می کند. تحسین خودش اعتراف می کند و فکرت او را ترک می کند و با یک بچه به استانبول آمده یک خانه کرایه می کند. تحسین و خانواده اش هم به استانبول می آیند و نزدیک فکرت خانه می گیرند. لیلا مادر و پدر و خواهرش را به عمارت نزد خودش و اوز می برد. اوز مدام برای خانواده تصمیم گیری می کند و این امر علیرضا و عایشه را بسیار ناراحت و عصبانی می کند. فرخنده و مادرش در همسایگی عمارت خانه ای اجاره می کنند. صدف در ایتالیا با پسری آشنا شده و تصمیم به ازدواج با او می گیرد. جشن عروسی صدف بر خلاف دختران خانواده تکین با اجرای تمام رسومات در استانبول انجام می شود.

نجلا خیلی زود با علی که مرد ثروتمندی ست آشنا شده و با او ازدواج می کند در حالیکه متوجه می شود علی را دوست ندارد. علی حرفهای نجلا با خواهرش را می شنود و از نجلا دوری می کند. ریحان هم به بیمارستانی در استانبول منتقل شده و میتاد خان را می بیند. آن دو با هم نامزد می کنند و میتاد مدام به علیرضا سر میزند و او را شاد می کند. فرخنده در شرکت علی کار می گیرد و با او صمیمی می شود. نجلا در حالی که از علی حامله ست از او جدا شده و علی رابطه اش با فرخنده را آغاز می کند. در نهایت فکرت ، تحسین را بخشیده و برای زندگی به خانه اش در کنار بچه ها بر می گردد.

علیرضا کماکان بهتر می شود و کمی حرف می زند. لیلا از زندانی بودن شوکت دچار عذاب وجدان شده و اوز را لو داده که دستگیر می شود اما اعتراف نمی کند. اوز خودکشی می کند و با مرگش تمام مایملک اش به همسرش جیدا می رسد. جیدا عمارت و حتی ماشین لیلا را برای فروش می گذارد و روزی که شوکت از زندان آزاد می شود علیرضا را در حیاط مرده پیدا می کنند. در صحنه ی آخر سریال خیریه، عایشه، لیلا و دخترش به سرپرستی شوکت برای ادامه زندگی به ترابزون بر می گردند.  


 

 

داستان سریال کوزی گونی (بخش آخر)

آخر سریال رز سیاه

آخر سریال هرگز تسلیم نمی شوم (بخش آخر)

 آخر سریال دست سرنوشت (بخش پنجم)

نظر دهید

تمامی گزینه هایی که با ستاره مشخص شده اند باید پر شوند. کد HTML مورد قبول نیست.

جستجوی مطالب

خبرنامه

 

برای دریافت آخرین اخبار در مورد سریال ها و بازیگران
با وارد کردن آدرس پست الکترونیک خود خبرنامه ما را دریافت نمایید