تیر 04

آخر سریال رز سیاه

سیبل مادر عایشه می میرد و اوزلم که قاسم را از رودخانه نجات داده عایشه را نزد خود برده و تمام داستان را برایش تعریف می کند و عایشه سراغ پدرش را می گیرد. کندال زندانی می شود و قدریه از همه عذر خواهی می کند. او خودش را گناهکار می داند و امینه او را نمیبخشد. قدریه از باران می خواهد که با ابرو به استانبول برود اما او به خاطر نارین که مرده قبول نمی کند و فکر می کند اینگونه در حق نارین خیانت می کند. مایا و ادا و دنیز و امره همه در دانشگاه قبول شدند. ادا و مایا از اینکه به خاطر نیومدن باران به استانبول آنها هم نمی نتوانند بروند ناراحت شدند. آنها نقشه می کشند که همه را به رستوران دعوت کنند و باران را در عمل انجام شده قرار بدند که با آنها به استانبول بیاید. ابرو و باران تنها شروع به صحبت می کنند و باران از مدرسه ش و خاطراتش با مادرش حرف می زند.

ابرو پیشنهاد می دهد که با هم به ساختمان مدرسه بروند. آنها آنجا شروع به درد دل می کنند و باران از دردی که بدون پدرش احساس کرده برای ابرو می گوید و هر دو برای فرات ابراز دلتنگی می کنند. سپس باران از نارین گفت و اینکه چطور با هم به انتظار مراد می نشستند. ابرو اعتراف می کند که اگر به خاطر فرات نبود مدت ها پیش از هلفتی رفته بود و هرگز این واقعیت ها را در نمیافت. عاصم را که برای درمان به خارج از کشور برده بودند حالش بد می شود و فکریه و امینه با مدارک لازم به خارج نزد عاصم می روند و تا دو سال دیگر آنها را نشان نمی دهد.

باران و اوز بر مزار نارین با هم رو به رو می شوند و اوز باران را به وعده گاه خودش و نارین می برد. او از عشقش به نارین برای باران می گوید و اینکه اگر یک بار دیگر هم به دنیا بیاید بازهم عاشق نارین می شود. باران به خاطر مخالفت هایش از اوز معذرت خواهی می کند و اوز به او پیشنهاد می دهد با مادر و برادر و خواهر هایش به استانبول برود. کندان در زندان دچار توهم می شود و گناهنش یک به یک به سراغش می آیند. عاقبت کندال را روانه ی بیمارستان روانی می کنند. قدریه به سراغ کندال می رود و با ناز و نوازش به فرزندش دلداری می دهد. ابرو برای همه بلیط می خرد و از باران می خواهد آینده شان را با هم شریک شوند. ابرو از باران می خواهد که به او تکیه کند و بلیط را به او داد و رفت. الیف که عروسیش با اوز را به هم زده بود از او عذرخواهی کرد و اوز هم به خاطر خواستگاری مسخره اش از او عذر خواست.

اوز برای الیف آرزوی خوشبختی کرد و او را با احساسش تنها گذاشت غافل از اینکه عشق الیف به او هرگز تمام نمی شود. فردای آن روز حال کندال بد شد و قدریه با دیدن این صحنه سکته کرد. در همین زمان ابرو و خانواده اش برای رفتن به استانبول آماده بودند اما خبری از باران نبود. آنها تصمیم می گیرند به فرودگاه رفته و آنجا منتظر باران بمانند. باران که از دور آنها را نگاه می کرد آرزو می کرد آنها همینجا بمانند و جایی نروند. وقتی همه به داخل فرودگاه رفتند باران بلیطش را مچاله کرد و با ناراحتی به خانه برگشت. در اتاقش چشمش به یک نامه افتاد که دید نامه خودکشی نارین است. او شروع به خواندن نامه کرد:" در نامه نارین از خطاهاش نوشته و اینکه برای مادر او بودن هر اشتباهی را مرتکب شده است و او را از خانواده اش جدا کرده. او از باران می خواهد که این کار غلط را ادامه ندهد و به آغوش خانواده ی واقعیش باز گردد..." باران که از زور گریه حتی تاب ایستادن ندارد ابرو را در چارچوب در میبیند و با گفتن "مامان" به آغوش او پناه میبرد. همه همدیگر را در آغوش می گیرند و صحنه ی پرواز هواپیما پدیدار می شود.

ظاهرا دو سال از آن زمان گذشته و سکانس بعدی باران و عایشه را در دانشگاه نشان می دهد که یکدیگر را در آغوش می گیرند و درباره ی ازدواجشان که چند روز بعد است صحبت می کنند. سردار یک کافه به راه انداخته و با ادا نامزد شده اند. امره و مایا هم با هم هستند و خودشان را برای فردا که جشن نامزدی سردار و ادا ست آماده می کنند. باران و عایشه به خانه مجلل قاسم و اوزلم می روند تا جشن تولد دو سالگی ملک ( دختر اوزلم) را جشن بگیرند. اوز که به ازمیر منتقل شده خودش را برای آمدن به نامزدی سردار آماده می کند. رضا هم ازدواج کرده و در خانه شاموردی ها زندگی می کند و از کندال که فلج شده مراقبت می کند. عاصم با ماشین لوکسش به کندال سر می زند و به او غذا می دهد و نوازشش می کند. او می گوید که اگر مادرش امینه مخالفت نمی کرد کندال را پیش خودش می برد و ازش مراقبت می کرد. او هر چند وقت به هلفتی سر می زند و کارها را مدیریت می کند! امینه هنوز قدریه که اکنون مرده را نبخشیده و اسمش را به زبان نمیاورد اما با به یاد آوردنش چشمانش پر از اشک می شود. امینه و عاصم در پارک قدم می زنند و امینه قربان صدقه ی پسرش می رود. سکانس آخر سریال جایی ست که همه خانواده ابرو با هم به قایق سواری می روند و مکالماتشان حاکی از عشقی ست که به یکدیگر دارند.


 

 

آخر سریال برگ ریزان (بخش آخر)

داستان سریال کوزی گونی (بخش آخر)

آخر سریال هرگز تسلیم نمی شوم (بخش آخر)

 آخر سریال دست سرنوشت (بخش پنجم)

 

جستجوی مطالب

خبرنامه

 

برای دریافت آخرین اخبار در مورد سریال ها و بازیگران
با وارد کردن آدرس پست الکترونیک خود خبرنامه ما را دریافت نمایید