دوشنبه, 25 بهمن 1395 00:00

آخر سریال اُکیا (بخش سوم) + عکس

زمانی که کمال در میابد فلشی که در تصاحب قادر است شامل راز همان شب قتل است نقشه اش را تغییر می دهد. او برای آزادی اُکیا راه پر خطری را برمی گزیند اگرچه در خطر بودن کمال تنها چیزی است که اُکیا نمی تواند تحمل کند. در عین حال عامر نیز مترصد فرصتی است تا فلش را از پدرش پس بگیرد. اُکیا و پدرش توسط کمال به نقطه ضعف عامر که همانا زنده بودن مادر عامر است پی می برند. زینب که شیفتگی اش به عامر هر روز بیشتر می شود به رابطه اش با صالح خاتمه می دهد. تانر برای مخالفت با کمال در کنار زینب می ایستد و از او حمایت می کند. غافل از اینکه با این کار خواهرش را به سمت چه خطر بزرگی هدایت می کند.

اکنون که کمال به فهمیدن راز آن شب بسیار نزدیک شده آزمونی جلوی او گذاشته میشود، آزمون عشقش نسبت به اُکیا! اُکیا از او می خواهد که با پس دادن فلش به او عشقش را به وی ثابت کند. کمال در حالیکه چاقو خورده به محل قرارش با اُکیا می رود و پس از دادن فلش به او بی هوش می شود. اُکیا او را به بیمارستان می رساند و تلفنی به لیلا خبر می دهد. پس از جراحی موفقیت آمیز کمال، عامر به دیدن او رفته و با زبان بی زبانی وی را تهدید می کند. کمال تقریبا مطمئن شده که عامر کسی بوده که به او چاقو زده است. او همچنین پی برده که عامر در تصادف حیدر نیز دست داشته و قسم می خورد که او تاوان کارهایش را پس خواهد داد.

قادر و عامر متوجه دزدیده شدن فلش ها می شوند و به کمال شک می کنند. چاقو خوردن کمال موجب می شود که خانواده به هم نزدیک تر شده و او را لحظه ای تنها نگذارند. این نزدیکی شامل آسو هم می شود که هر لحظه به کمال نزدیک تر شده و حسادت اُکیا را بر می انگیزد. اما وقتی اُکیا سعی می کند که به کمال نزدیک شود با رفتاری مواجه می شود که قلبش را می شکند. از طرفی اکیا تصمیم می گیرد که فلش ها را به گاوصندوق قادر برگرداند اما در حین انجام این کار گیر می افتد. کمال کسی که به او چاقو زده را پیدا می کند ولی موفق به گرفتن اعتراف از او نمی شود. بنابراین او را آزاد کرده و با تعقیب کردن وی به کل باند دسترسی پیدا می کنند. عامر که به رابطه ی لیلا با خانواده ی اُکیا شک کرده به طوفان دستور می دهد که در این باره تحقیق کند. او به راز آنها پی می برد و اکنون زمان آن رسیده که از آن به نفع خودش استفاده کند. عامر نزد حیدر و ویدا رفته و در این مورد با آنها صحبت می کند. صحبتی که توسط اوزان و اُکیا نیز شنیده می شود. اکیا نزد لیلا رفته و ماجرا را از زبان وی می شنود.
عامر با زینب قرار می گذارد تا به رابطه اش با وی خاتمه دهد اما در واقع او را تحریک به ادامه ی این رابطه می کند. کمال که از آدم های عامر اعتراف گرفته پلیس را به در خانه ی عامر می فرستد. اُکیا به خانه ی کمال رفته و واقعیت ماجرای اوزان را برای او تعریف می کند. عامر با کمک پلیس آزاد می شود و اُکیا از کمال قول می گیرد که رازش را نگهدارد. عامر که از زندان آزاد شده تصمیم می گیرد که کل روز را با زینب بگذراند که با تلفن کمال زینب مجبور می شود که او را ترک کند.


عامر به آسو پیشنهاد می کند که برای نزدیک شدن به خانواده ی کمال باید رازهای آنها را بداند و آسو نیز زینب را برای این کار انتخاب می کند. او به زینب پیشنهاد می دهد که برای بیرون رفتن به او کمک کند. عامر که سخت از دست کمال عصبانی است از فکر زینب بیرون نمیاید. او زینب را به یک هتل برده و پس از رابطه با او وی را تحقیر و سپس ترک می کند. زینب که تازه متوجه جریان شده تصمیم می گیرد که چیزی به کمال نگوید و برای انتقام از عامر به اوزان نزدیک شود. او با صحنه سازی یک خودکشی به مقصودش درمورد اوزان دست پیدا می کند. آنها در بین خودشان با یکدیگر نامزد می کنند و در عرض چند روز ازدواج می کنند.


کمال و اُکیا رد کارن را گرفته و به دانستن واقعیت آن شب قتل یک قدم نزدیک تر می شوند. آنها که به در خانه ی کارن می روند موفق به گرفتن اعتراف از وی نمی شوند. آنها چند روز بعد متوجه می شوند که کارن و همسرش ناپدید شده اند. دعوای لیلا و ویدا بر سر مالکیت خانه ی پدری شان همچنان ادامه دارد. از طرفی به علت فداکاری مقام تانر در شرکت بالا رفته و صاحب یک اتاق در آنجا می شود. اوزان و زینب با هم ازدواج کرده و به هتل می روند. کل خانواده که نگران اوزان شدند شروع به گشتن دنبال او می کنند. اوزان همسرش را به خانه برده و به آنها معرفی می کند. ویدا زینب را از خونه بیرون می اندازد که کمال سر می رسد و او را با زور به خانه ی خودشان برمی گرداند.

در هر دو خانه بلوایی به پا می شود و در نهایت زینب که اوزان به دنبالش آمده با او به عمارت بازمی گردد. کمال به خاطر سهل انگاری تانر در مراقبت از زینب با او دعوا و کتک کاری می کند و تانر نزد بانو می رود. بانو که از عامر دستور دارد تانر را عاشق خود کند، او را بوسیده و سعی می کند که زخم هایش را خوب کند. عامر عکس های خودش و زینب را برای کمال می فرستد اما عکس ها به دست آسو می افتد. زینب که از بدرفتاری در آن خانه خسته شده آنجا را ترک کرده و به خانه ی صالح پناه می برد. او نامه ای می گذارد که در آن از اوزان می خواهد او را طلاق دهد. اوزان دست به خودکشی می زند و او را به بیمارستان می برند.

کمال که رد کارن را پیدا کرده به آنجا می رود اما در همان زمان پلیس وارد عمل شده و کارن و شوهرش را دستگیر می کند. غافل از اینکه آنها نه پلیس که آدم های عامر بوده اند. ویدا به کمال زنگ میزند و از او می خواهد که زینب را به بیمارستان ببرد. در این اثنا مشخص می شود که طوفان کسی بوده که تمام این سال ها عامر را تهدید می کرده است. اوزان مرخص شده و به همراه زینب به عمارت برمی گردند. عامر از افسانه (خدمتکار خانه) می خواهد که همه چیز را به او اطلاع دهد. لیلا و اکیا برای شرکت در مزایده آماده می شوند اما به دلیل تصادفی که قادر طرح ریزی کرده دیر به حراجی می رسند و می بینند که ویدا خانه را صاحب شده است. کمال به کمک زهیر کارن را فراری داده ولی کارن می گوید که تا پیدا نشدن شوهرش حرفی نخواهد زد. آنها شوهرش را هم پیدا می کنند اما وقتی برمی گردند می بینند که کارن تیر خورده است. تانر که خیلی ترسیده باور نمی کند که کسی را کشته باشد... ادامه دارد ...

نظر دهید

تمامی گزینه هایی که با ستاره مشخص شده اند باید پر شوند. کد HTML مورد قبول نیست.

جستجوی مطالب

خبرنامه

 

برای دریافت آخرین اخبار در مورد سریال ها و بازیگران
با وارد کردن آدرس پست الکترونیک خود خبرنامه ما را دریافت نمایید