یکشنبه, 29 اسفند 1395 00:39

آخر سریال ملکه شب (بخش اول) + عکس

سال ها پیش دو دوست به نام های عزیز و عثمان تصمیم به کشتن دوست دیگرشان مصطفی می گیرند. پس از این حادثه عثمان ناپدید شده و پسر مصطفی (کارتال) در خانه ی عزیز بزرگ می شود. اسرا دختر عزیز از همان کودکی عاشق کارتال شده و پس از چند بار خودکشی عزیز کارتال را مجبور به ازدواج با دخترش می کند. کارتال به این زندگی بدون عشق ادامه داده تا اینکه در سفری به فرانسه با عطرسازی به نام سلین آشنا شده و عاشق او می شود. او به استانبول بازمی گردد تا به زندگی اش با اسرا خاتمه دهد اما عزیز فهمیده و مانع او می شود. سلین به دنبال کارتال به استانبول می آید و با رفتار بد کارتال متقاعد می شود که از وی سواستفاده شده و به فرانسه بازمی گردد.

سال ها می گذرد و سلین با بچه ای که پدرش کارتال است برای دیدن برادر تازه یافته اش به ترکیه برمی گردد. برادرش که برای عزیز کار می کند باعث آشنایی سلین با عزیز شده و عزیز عاشق سلین می شود. سلین در خانه ی عزیز با کارتال رو به رو شده و هر دوی آنها بسیار جا می خورند. کارتال به عزیز اخطار میدهد که سلین را رها کند اما او نمی پذیرد. کارتال تصمیم می گیرد که چهره ی واقعی عزیز را به سلین نشان دهد تا از آسیب به وی پیشگیری کند اما سلین تصمیم به ماندن گرفته است. امره دوست کارتال نزد سلین رفته و تمام واقعیت را برای او می گوید. سلین از کارتال عذرخواهی کرده و از او می خواهد که با هم فرار کنند. کارتال قبول می کند اما متوجه می شود که سلین هنوز از او نفرت دارد و قصد دارد که دنیا را برای او جهنم کند.

سلین به خواستگاری عزیز جواب مثبت می دهد. رفت و آمد سلین به خانه ی عزیز آغاز شده و در جریان آن کارتال در میابد که سلین یک پسر هم دارد. کارتال درباره ی عثمان پرس و جو می کند و درباره ی هویت پدر بچه مشکوک می شود. سلین به او اطمینان می دهد که عثمان پسر او نیست. کارتال آزمایش دی ان ای می دهد و آزمایش نشان می دهد که عثمان پسر او نیست. او متوجه می شود که خواهر عزیز مشغول تحقیق درباره ی گذشته ی سلین است. عزیز که دستور قتل عثمان را داده بوده می فهمد که به او خیانت شده و عثمان هنوز زنده است. او مراد را که مسئول کشتن عثمان بوده به قتل می رساند. مادر سلین برای ازدواج دخترش به ترکیه می آید و کارتال را می بیند و می شناسد. او به سلین هشدار می دهد که کار اشتباهی می کند و کارتال را به خاطر گذشته سرزنش می کند.

مرت پسر عزیز برای سلین قرار داد ازدواج می برد اما وقتی عزیز می فهمد بسیار عصبانی می شود. فواد که درباره ی گذشته سلین تحقیق می کند به اطلاعاتی دست میابد و آنها را در اختیار عزیز می گذارد. او که اکنون همه چیز را می داند فواد را کشته و تصمیم به قتل کارتال می گیرد. او به هتل می رود و در آنجا می فهمد که کارتال و اسرا قصد دارند که برای زندگی به خارج از کشور بروند. مرت در اثر مصرف مواد دچار ایست قلبی می شود اما کارتال او را به بیمارستان برده و در آنجا نجات پیدا می کند. اکنون مرت جانش را به کارتال مدیون است. سلین با مردی در ارتباط است که او را در راه انتقام راهنمایی می کند. حالا که سلین فهمیده ممکن است کارتال از کشور برود به آن مرد زنگ زده و به او می گوید که نمی تواند دوباره کارتال را از دست بدهد. سلین با کمک امره کارتال را پیدا کرده و او را از رفتن منصرف می کند. او به کارتال ابراز عشق کرده و دوباره از او می خواهد که با هم فرار کنند.

سلین به خانه عزیز می رود اما در آنجا با عکس های خودش و کارتال مواجه می شود. عزیز او را تهدید می کند که اگر با او ازدواج نکند پدر پسرش یعنی کارتال را خواهد کشت. سلین بالاجبار می پذیرد اما موقعی که عزیز در حال اعلام این ازدواج قریب الوقوع به افراد خانواده است پلیس سر می رسد و عزیز را به خاطر قتل مراد دستگیر می کند. سلین و کارتال از این فرصت استفاده کرده و با کمک امره فرار می کنند. عزیز همانشب آزاد شده و افرادش را به دنبال آنها می فرستد. مرت روابطش را با دختر خدمتکار الیف آغاز می کند.  عثمان مریض شده و کارتال و امره مجبور می شوند که او را به بیمارستان ببرند. عزیز رد آنها را گرفته اما مرد مرموز به سلین خبر می دهد که از آنجا فرار کند. آن مرد کسی جز پدر سلین عثمان نیست.

سلینکه گمان می کرده کارتال گیر افتاده برمی گردد پیش عزیز و از او قول می گیرد که با کارتال کاری نداشته باشد. عزیز همان شب بساط عروسی را بر پا می کند و کارتال زمانی می رسد که سلین عقدنامه را امضا کرده و همسر عزیز شده است.  پدر سلین که نقشه تمام اینها را کشیده خودش را به همه نشان می دهد و وانمود می کند که اولین بار است دخترش را می بیند. عثمان عزیز را تهدید می کند که حقیقت را به کارتال می گوید. عزیز به او پیشنهاد پول می دهد تا از آنجا برود اما عثمان نقشه های دیگری دارد. سلین حقیقت را درباره ی پدرش و کارتال به برادرش صادق می گوید. کارتال که از سلین ناانید شده پیگیر قتل مراد می شود. عثمان از عزیز می خواهد که در مقابل سکوتش نیمی از شرکت را به او بدهد. کارتال از تصمیمش برای رفتن به ایتالیا منصرف شده و به عزیز می گوید که می خواهد در بازی آنان شرکت کند.

کارتال حساب های شرکت را کنترل و درمیابد که پول زیادی ناپدید شده است. او درباره ی پدرش از عثمان پرس و جو می کند و عثمان حقیقت را به او نمی گوید. پسر سلین به اسرا لو می دهد که با کارتال به کلبه چوبی رفته بودند. او درباره ی این مسئله از سلین می پرسد اما سلین می گوید که این از توهمات عثمان است اما اسرا دست بردار نیست. صادق به سلین می گوید که هم عزیز و هم پدرش را رها کرده و به دنبال خوشبختیش برود اما سلین قبول نمی کند. عزیز بالاخره همه را به شرکت فرا می خواند و اعلام می کند که عثمان هم از این به بعد یکی از شرکای شرکت است. اسرا با بوییدن عطر جدید سلین به آنها شک می کند. کارتال فردی را از گذشته پیدا می کند و او می گوید پدرش را کسی کشته که او را بزرگ کرده است. او سپس یک نامه به کارتال می دهد که پدرش برای او نوشته... ادامه دارد ...

کدامیک از بازیگران زیر را به عنوان خوش تیپ ترین بازیگر مرد ترک می دانید؟ (می توانید دو مورد را انتخاب کنید)
کدامیک از بازیگران زیر را به عنوان خوش تیپ ترین بازیگر مرد ترک می دانید؟ (می توانید دو مورد را انتخاب کنید)
برای رای دادن لااقل یک گزینه را باید انتخاب کنید.

خوش تیپ ترین بازیگر مرد ایرانی از نظر شما کیست؟
خوش تیپ ترین بازیگر مرد ایرانی از نظر شما کیست؟
برای رای دادن لااقل یک گزینه را باید انتخاب کنید.

زیباترین بازیگر زن ایرانی از نظر شما کدامست؟ (می توانید دو مورد را انتخاب کنید)
زیباترین بازیگر زن ایرانی از نظر شما کدامست؟ (می توانید دو مورد را انتخاب کنید)
برای رای دادن لااقل یک گزینه را باید انتخاب کنید.

بهتربن سریال ترکی تا کنون از نظر شما کدامست؟(دو مورد را انتخاب کنید)
بهتربن سریال ترکی تا کنون از نظر شما کدامست؟(دو مورد را انتخاب کنید)
برای رای دادن لااقل یک گزینه را باید انتخاب کنید.

نظر دهید

تمامی گزینه هایی که با ستاره مشخص شده اند باید پر شوند. کد HTML مورد قبول نیست.

جستجوی مطالب

خبرنامه

 

برای دریافت آخرین اخبار در مورد سریال ها و بازیگران
با وارد کردن آدرس پست الکترونیک خود خبرنامه ما را دریافت نمایید