چهارشنبه, 09 فروردين 1396 14:35

آخر سریال اُکیا (بخش هفتم) + عکس

زینب از استانبول فرار می کند و لیلا خواهر و خواهر زاده اش را به خانه ی خود می برد. پلیس به مرگ اوزان شک کرده و شروع به تجسس پنهانی می کند. عامر در بیمارستان نگران از دست دادن اکیا است. افرادی در زندان به کمال حمله می کنند و این بهانه ای می شود که کمال را به انفرادی بفرستند. زینب بچه اش را از دست می دهد و با دزدیده شدن کیفش کاملا آواره می شود و او را به اداره ی پلیس می برند و به خانه برمی گردانند.
ویدا که از سقط جنین بی خبر است به زینب می گوید که نزد او بماند و از نوه اش مراقبت کند. گلوله ای که به عامر شلیک شده به ستون فقراتش اصابت کرده و باعث فلجی پاهایش شده است. اکیا به زندان رفته تا راجع به بچه به او بگوید اما کمال حاضر به دیدن او نمی شود. جریان حاملگی اکیا رسانه ای شده و او اعلام می کند که بچه از عامر است. از طرفی عامر به زینب می گوید که بچه ای که از دست داده بچه ی اوزان بوده است.

قادر می شنود که عامر به آسو می گوید خواهرم!. اکیا از دست عامر به انگلیس فرار می کند. یک سال می گذرد. در این مدت اکیا دخترش دنیز را به دنیا آورده و کمال در زندان بوده است. درست پیش از آزادی کمال، عامر که دنیز را از انگلیس دزدیده و در خانه ای نزد زینب گذاشته، اکیا را مجبور به بازگشت می کند. اکیا خانه عامر را آتش زده و فرزندش را می خواهد. عامر با تهدید نمی گذارد که اکیا از کمال کمک بگیرد یا چیزی به او بگوید. کمال که آزاد شده شروع به انتقام گرفتن می کند.
اکیا که در دوران بارداری در دفتری درباره ی دنیز می نوشت تصمیم داشت که در تولد یکسالگی دنیز آن را برای کمال بفرستد. وقتی به درخواست کمال به ملاقات او می رود با رفتاری مواجه می شود که او را بیزار می کند. او که تصمیم به دور انداختن دفتر گرفته سرانجام آن را در صندوق ماشین یاسمین پنهان می کند. در محفل خوشامد کمال همه جمع شده اند. زینب با کودکی که وانمود می کند پرستاری اش را به عهده دارد هم می آیند. آن دختر همان دنیز فرزند اکیا و کمال است. کمیسر هاکان که به اکیا قول کمک داده بود سرانجام به عامل عامر مبدل و برادرش نیز راننده ی عامر می شود.


سرانجام اکیا تسلیم شده و به خانه عامر برمی گردد. آنها قرار می گذارند که مانند یک زوج واقعی رفتار کنند اما در اصل عامر نباید به او و دخترش نزدیک شود. زهرا دوست قدیمی زهیر شروع به همکاری با عامر می کند و وکالتش را برعهده می گیرد. قادر که سال گذشته با استفاده از آزمایش ژنتیک فهمیده بوده آسو دختر خودش است به او می گوید که اگر پدرش بود اجازه نمی داد با کمال ارتباط داشته باشد. عامر آسو را مجبور می کند که نصف سهام شرکت را به او واگذار کند. آسو ادعا می کند که سهام را برای حمایت از کمال در زندان به او داده است.

یک زندانی به نام حسن، کمال را تهدید می کند که اگر زن و بچه مدیر زندان را بر نگرداند به او صدمه می زند. او بعدا مدیر را کشته و به کمال می گوید اگر دست از پا خطا کند او را به خاطر این قتل به زندان می اندازد. کمال با گزارش های غیر واقعی و گول زدن زهرا، عامر را ترغیب به خرید زمین های بی ارزش با قیمت بسیار بالا می کند. اکیا قرار دادی را امضا می کند که طی آن وی صاحب بخشی از سهام شرکت کوزجواوغلو شده در عوض نمی تواند بدون رضایت عامر از او طلاق بگیرد.
کمال شک می کند که دنیز دختر اوست و تصمیم به انجام آزمایش ژنتیک می گیرد. اما آسو جریان را به اکیا و عامر خبر می دهد و عامر نقشه ای می کشد که کمال مطمئن شود دنیز دختر او نیست. کمال که دیگر امیدی برای بودن با اکیا ندارد به آسو می گوید که زمان ازدواجشان فرا رسیده است.


قادر از اینکه عامر سهام را به اکیا واگذار کند عصبانی می شود اما عامر تصمیم جدی برای انجام اینکار دارد. اکیا که قبلا با لیلا هماهنگ کرده می خواهد که تصمیم گیری آن به عهده ی هیئت مدیره باشد. هیئت مدیره به نفع او رای داده و اکیا صاحب بخشی از سهام شرکت کوزجواوغلو می شود. کمال همچنان دنبال کسی که عکس ها را به دست اوزان رسانده می گردد ولی عامر مدت هاست که می داند این کار طوفان بوده است.


کمیسر که عاشق زینب شده به او کمک می کند تا در جایی مشغول به کار شود. تانر که همه چیزش را از دست داده با همسرش به خانه ی پدر نقل مکان می کند و دوباره به همان کار آرایشگری برمی گردد. کمال می فهمد که طوفان عکس ها را برای اوزان فرستاده و آسو بسیار عصبانی می شود. عکس های زینب و عامر به دست اکیا می رسد با این نوشته که: "اوزان قبل از مرگ این عکس ها را دید". اکیا تصمیم می گیرد که انتقام برادرش را از عامر و زینب بگیرد.
در جشن تولد عامر مشخص می شود که طوفان با عامر بر علیه کمال متحد شده است. مکالمه ی تلفنی خصمانه اوزان و زینب به دست کمال می افتد و او تصمیم می گیرد که قاتل اوزان را پیدا کند. لیلا با استفاده از آیهان کارهای کمال را زیر نظر دارد. قادر نقشه ای می کشد که اکیا و کمال در آنکارا در جلسه ای شرکت کنند. او امیدوار است که اکیا نزد کمال بماند و اعتماد عامر به اکیا از بین برود. اما اکیا که جریان را از لیلا شنیده به سرعت به استانبول بازمیگردد.


مسئول دادن غذای مسموم به اوزان مشخص می شود و زهیر او را تعقیب می کند. کمال جریان را به کمیسر هاکان می گوید و او به عامر اطلاع می دهد. زهیر با تعقیب آن آدم به آیهان می رسد و او قول می دهد آدمی که اینکار را کرده برای کمال پیدا کند. قادر به آسو می گوید که می داند پدر اوست و از او می خواهد مسئول بخشی از شرکتش شود. او می خواهد سهام عامر را کم کم به آسو منتقل کند... ادامه دارد ...

نظر دهید

تمامی گزینه هایی که با ستاره مشخص شده اند باید پر شوند. کد HTML مورد قبول نیست.

جستجوی مطالب

خبرنامه

 

برای دریافت آخرین اخبار در مورد سریال ها و بازیگران
با وارد کردن آدرس پست الکترونیک خود خبرنامه ما را دریافت نمایید