پنج شنبه, 31 فروردين 1396 19:06

آخر سریال هسل (بخش دوم) + عکس

چنگیز و شعله، ایگل را به خانه ی دوست شان رفات می برند. مرت به دنبال غمزه می آید تا مشکلاتشان را حل کند. او بدین منظور برای نامزدش یک ماشین خریده اما بعد از او می خواهد بچه را سقط کند. غمزه حلقه و سوئیچ را به او پس داده و از روی عصبانیت می گوید که او پدر بچه اش نیست. رفات که فهمیده هسل از خانواده ی متمولی است به او زنگ می زند و قرار می گذارد تا درباره ی بچه صحبت کنند اما به بهانه ی مختلف از او پول می گیرد. گونول آدرس شعله را پیدا کرده و با او درباره ی تجربه خودش از مادری صحبت می کند. سپس او را تنها می گذارد تا درباره ی سرنوشت ایگل تصمیم بگیرد.


نامزد سانی (سارپ) از اینکه او با علی صمیمی شده سخت ناراحت است. جاهده با گونول دعوا می کند که دست از سر هسل بردارد. ظاهرا گونول به خاطر حمایت از دخترش هسل به زندان افتاده بوده و از روی بی عاطفگی دخترش را ترک نکرده است. چنگیز رفات را در حال معامله با هسلغافلگیر می کند و پول ها را از او می گیرد. از طرفی شعله که از بی توجهی ایگل به خودش به ستوه آمده به کلانتری رفته تا از هسل شکایت کند اما تغییر رفتار ایگل باعث پشیمانی او می شود.


عارف که همسایه ی گونول است از او درباره ی شوهرش می پرسد. به نظر می رسد که عارف به گونول علاقمند شده است. شعله را به خاطر بردن بچه به کاباره از کار اخراج می کنند و چنگیز با هسل قرار می گذارد تا ایگل را نشانش دهد. چنگیز ایگل را به آنجا برده اما تقاضای پول زیادی از هسل می کند. او که به تنهایی قادر به فراهم کردن این مبلغ نیست از خواهرانش کمک می گیرد. خواهرانی که برای کمک به او، بدون اطلاع جاهده اقدام به فروش خانه شان در ساپانجا می کنند. زمانی که هسل می رود تا پول ها را به چنگیز بدهد او خودش را نشان نمی دهد. به این دلیل هسل خود را به خانه ی رفات می رساند اما با صحنه ای وحشتناک روبه رو می شود. صحنه ای که در آن شعله، چنگیز و رفات هر سه خونین بر روی زمین افتاده اند. هسل ایگل را برداشته و با خود می برد.

 

کمیسر سینان وارد صحنه می شود و علی هم به بهانه ی نوشتن مقاله برای روزنامه از آنها اطلاعات می گیرد. او تمام اطلاعاتش را در اختیار هسل می گذارد. شعله در بیمارستان به هوش آمده و می فهمد که رفات مرده و چنگیز در کما به سر می برد. به علاوه پلیس به دنبال سرنخی از محل اقامت ایگل به هر دری می زند. پلیس صاحب باری که شعله در آن کار می کرده را برای بازجویی می برد اما چیز زیادی دستگیرش نمی شود.


مادر شوهر گونول به مغازه ی او رفته و از او می خواهد که علت کشتن همسرش یعنی پسر او را برایش توضیح دهد. همان قتلی که گونول به خاطرش مدت 24 سال از زندگیش را در زندان سپری کرده است. هسل تصمیم به خارج شدن از کشور می گیرد و گونول به او قول می دهد که مسئله پاسپورت را برایشان حل کند. جاهده با شنیدن این مسئله عصبانی شده و سعی می کند که هسل را از این کار منصرف کند. وقتی او می بیند که هسل در تصمیم خود راسخ است قراردادی جلوی هسل می گذارد تا با امضای آن از دختری او انصراف می دهد.

 


هسل قرار داد را امضا کرده و زمانی که می خواهد از آنجا برود کمیسر سینان به آنجا آمده و سراغ او را می گیرد. اما برخلاف انتظار هسل، جاهده با او همکاری کرده و از سینان می خواهد اجازه دهد تا هسل فردا خودش به کلانتری بیاید. سارپ که نزدیک بود حضور ایگل (ملک) را لو دهد مورد سرزنش قرار می گیرد. پس از رفتن سینان، جاهده به هسل می گوید که دیگر باید تنهایی از پس مشکلاتش بر بیاید. سانی با هسل به خانه ی او می رود. علی به آنجا رفته و توصیه هایی به هسل می دهد تا در بازجویی چگونه رفتار کند. از طرفی مادر شوهر گونول (زینب) از او درباره ی نوه اش می پرسد و گونول به او می گوید که گمش کرده و ردش را گم کرده است. اما زینب باور نمی کند و از او درباره ی هسل که در مغازه دیده بوده می پرسد. گونول واقعیت را به او نمی گوید و هسل را تنها یک مشتری معرفی می کند. مادر مرت نزد جاهده رفته تا به کمک یکدیگر به مشکلات غمزه و مرت خاتمه دهند اما نمی تواند که نظر جاهده را جلب کند و از آنجا می رود. او سپس دوباره به جاهده زنگ میزند و می خواهد که غمزه را ملاقات کند. هسل به اداره ی پلیس رفته و پس از یک بازجویی کوتاه به خانه برمی گردد.

 


پلیس مشغول تحقیق درباره ی شوهر و دختر هسل است اما چیزی پیدا نمی کند و بیش از پیش به او مشکوک می شود. غمزه که با ماشین مادرش تصادف کرده در تعمیرگاه با پسری به نام رامو آشنا می شود. رامو که به غمزه علاقمند شده ماشین را درست کرده و به خانه آنها می برد. شعله از بیمارستان مرخص شده و چون جایی برای رفتن ندارد به گونول پناه می برد. گونول او را می پذیرد و به خانه اش راه می دهد. ایگل که می خواسته برای بقیه صبحانه درست کند افتاده و دستش می شکند اما هسل برای اینکه بچه شناسایی نشود او را به بیمارستان نمی برد. او از گونول کمک می گیرد و گونول به آنجا آمده و دست ایگل را آتل بندی می کند. آنها در نهایت مجبور می شوند که او را به بیمارستان ببرند اما چند بیمارستان به دلیل نداشتن کارت شناسایی از پذیرش ایگل سرباز می زنند تا بالاخره یکی از آنها قبول می کند.

 


صحبت های غمزه با مادر مرت و همچنین جاهده او را متقاعد می کند که نگذارد فرزندش بدون پدر بزرگ شود. غمزه از مرت می خواهد که به رابطه شان با وجود بچه ادامه دهند اما مرت از او آزمایش دی ان ای می خواهد. به شعله خبر می دهند که چنگیز به هوش آمده و او در راه رفتن به آنجا هسل و ایگل را می بیند. شعله دست ایگل را گرفته تا با خود ببرد اما با مقاومت هسل روبه رو می شود. اینجاست که شعله با فریاد از پلیس کمک می خواهد. او فریاد می زند که از هسل گونش که دخترش را دزدیده شکایت دارد... ادامه دارد ...

 

کدامیک از سریال های جدید را بیشتر می پسندید؟
کدامیک از سریال های جدید را بیشتر می پسندید؟
برای رای دادن لااقل یک گزینه را باید انتخاب کنید.

1 نظر

  • پاسخ دهید شنبه, 27 خرداد 1396 13:32 فرستاده شده توسط بهی

    خسته نباشید و دستتون درد نکنه عالی بود .
    دیگه قرار نمیدید ادامشو ؟

    گزارش کردن

نظر دهید

تمامی گزینه هایی که با ستاره مشخص شده اند باید پر شوند. کد HTML مورد قبول نیست.

جستجوی مطالب

خبرنامه

 

برای دریافت آخرین اخبار در مورد سریال ها و بازیگران
با وارد کردن آدرس پست الکترونیک خود خبرنامه ما را دریافت نمایید