پنج شنبه, 15 تیر 1396 23:10

آخر سریال اکیا (بخش یازدهم) + عکس

عامر متوجه می شود که آسو میخواسته با کمک طوفان اکیا را بکشد و اکیا نیز که با مژگان پشت در بودند حرفهای آنها را می شنوند. اکیا وارد شده و به آنها اخطار می کند که دست از سر زندگیش بردارند و مژگان از بچه هایش می خواهد که سعی نکنند به هم آسیبی بزنند. کمال به آسو خبر می دهد که قصد طلاق دادن او را دارد ولی او موافقت نمی کند. آیهان (در جریان گورجان) زخمی شده و لیلا از او می خواهد که یا او و یا کارش را انتخاب کند که آیهان البته لیلا را انتخاب می کند. گورجان نزد کمال اعتراف می کند که سمی را که از آسو گرفته بوده را به اوزان تزریق کرده اما درباره ی به دار آویخته شدن او اطلاعی ندارد. عامر تصمیم میگیردکه نام فامیلش را به فرزند زینب بدهد اما زینب که قبلا به ازدواج با هاکان رضایت داده او را از خانه بیرون می کند.
آسو به کمال می گوید که با طلاق موافقت کرده و برای صحبت درباره ی جزییات به خانه ی او برود. اکیا به آنجا رفته و با صحنه ی عجیبی روبه رو می شود. بر روی تخت و دیوار خون زیادی پاشیده شده و جسد آسو در آنجا افتاده است. کمیسر مرجان که مسئول پیگیری این پرونده ست خبر کشته شدن آسو را به پدر و برادرش میرساند. طوفان با کمک اکیا عامر را به جایی کشانده و سعی می کند از او اعتراف بگیرد. او در حرفهایش به اینکه آنشب کمال و آسو با هم رابطه داشتند نیز اشاره می کند که اکیا را غافلگیر می کند. تیری که به پای عامر اصابت می کند او را به بیمارستان می کشاند.

 


زینب به عامر خبر می دهد که زمان عقد با هاکان را تعیین کرده اما عامر مخالفت می کند. آسو که در واقع نمرده تمام اینها را به کمک طوفان صحنه سازی کرده تا کمال را قاتل جلوه دهد. زمانیکه مرجان می خواهد کمال را دستگیر کند او موفق می شود که فرار کند. تارک شبانه قبر اوزان را خالی کرده و زمانیکه زمان نبش قبر فرا می رسد پلیس با قبر خالی اوزان مواجه می گردد. کمال هم که به آنجا آمده با دخالت اکیا موفق به فرار از دست پلیس می شود.

 


عامر دستکشی را در ساحل پیدا می کند که اثر انگشت کمال بر روی آن نقش بسته و به همین دلیل او را دستگیر می کند تا وادار به اعتراف کند. کمال از آنجا فرار کرده و اکیا به کمک آیهان و زهیر او را پیدا می کند. مرجان به مرگ آسو شک کرده و متوجه می شود که او نمرده است. عامر آسو را پیدا کرده و به او قول می دهد کمکش کند. او با صحنه سازی و قربانی کردن طوفان سعی می کند که آسو را بی گناه جلوه دهد. طوفان بالاخره در راه عشق آسو می میرد و آسو با رسیدن کمال و اکیا خودش را در آغوش کمال می اندازد.

 

اکیا به خانه آسو رفته و با تزریق ماده ای سمی سعی دارد که برای قتل اوزان از او اعتراف بگیرد. با رسیدن کمال و مرجان به آنجا نقشه ی اکیا ناتمام مانده و اقرار می کند که آمپولش تنها یک آرامبخش بوده و خطری برای آسو ندارد. مرجان به کمک کمال تارک را فریب داده و جای جسد اوزان را پیدا می کند. کالبد شکافی تایید می کند که مرگ اوزان به دلیل حلق آویز شدن بوده و اگرچه به او سم داده شده اما قاتل او تارک بوده است. مادر زینب او را در حال صحبت با عامر غافلگیر می کند و می فهمد که پدر بچه ی زینب کسی جز عامر نیست. تارک که خود را ته خط می بیند عامر را دزدیده تا او را بکشد و به این داستان خاتمه دهد. اما زینب سر می رسد و اسلحه را از وی می گیرد. اکیا به مادرش می گوید که زینب قاتل اوزان نبوده و آنها اشتباه می کردند. کمال و تارک با هم حرف می زنند و در نهایت تارک خودش را معرفی می کند.

 

عامر به زینب پیشنهاد می دهد که تا 18 سالگی پسرش او را حمایت کند تا مجبور به ازدواج با هاکان نباشد. اکنون همه علی الخصوص لیلا و ایهان درگیر کارهای معدنی هستند که اصلا وجود ندارد. زینب در اثر اصرار پدر و مادرش از هاکان می خواهد که نه همسرش بلکه بهترین دوستش باشد تا با او ازدواج کند. تارک ترتیب ملاقاتی با اکیا را می دهد و حرف های او باعث می شود که اکیا کمال را در آغوش گرفته و قول دهد که هرگز ترکش نکند. او خانه ای گرفته تا زندگی سه نفره شان را در آنجا شروع کنند. عامر که شاهد این ماجراست دستور می دهد با برگه ای که امضای اکیا را دارد معدن باز شده و اکیا مقصر مرگ کارگر ها شود.

 

عامر این جریان را به پلیس گزارش کرده و اکیا دستگیر می شود. عامر به آسو تلفن کرده تا طبق نقشه او نیز از اکیا شکایت کند. عامر به اداره پلیس آمده و دنیز را با خود می برد. مادر طوفان نامه ای به مرجان می دهد که در آن طوفان نوشته با آسو به خارج از کشور می رود. گورجان که در کماست نمی تواند بر ضد آسو حرفی بزند اما گردش حساب آسو نشان می دهد که وی مبلغی به حساب گورجان ریخته است. اکیا از زندان آزاد شده و به خانه ی عشقش با کمال باز می گردد.

قادر به عامر پیشنهاد می دهد که لیلا را بکشد اما عامر قبول نمی کند. قادر از افرادش می خواهد که مواظب لیلا باشند و در صورت لزوم او را بکشند. عامر از زینب می خواهد که ازدواج نکند چون وی می خواهد که از اکیا جدا شود. روز عروسی زینب و هاکان فرا می رسد. عامر که برادر هاکان را دزدیده او را مجبور می کند که در مراسم بله نگوید و در حضور همه اعلام کند که بچه زینب از او نیست. زینب از مراسم خارج شده و عامر که بیرون منتظر اوست وی را با خود می برد. کمال نزد اکیا رفته و این عامر را دیوانه می کند. او دستور می دهد که کمال را از بین ببرند. آنها اکیا را با بهانه ای از خانه خارج کرده و پس از بیهوش کردن کمال خانه را به آتش می کشند.

 

لیلا نیز در راه رفتن نزد آیهان مورد اصابت گلوله قرار می گیرد. اکیا به خانه برگشته و در آنجا با عامر و هاکان (که برای انتقام از عامر به آنجا آمده) روبه رو می شود. صدای شلیک می آید و اکیا که درتلاش برای به هوش آوردن کمال است خود نیز از هوش می رود... ادامه دارد ...

نظر دهید

تمامی گزینه هایی که با ستاره مشخص شده اند باید پر شوند. کد HTML مورد قبول نیست.

جستجوی مطالب

خبرنامه

 

برای دریافت آخرین اخبار در مورد سریال ها و بازیگران
با وارد کردن آدرس پست الکترونیک خود خبرنامه ما را دریافت نمایید