سه شنبه, 10 مرداد 1396 20:18

آخر سریال هسل (بخش سوم)

شعله به اداره ی پلیس رفته و از هسل برای دزدیدن دخترش ملک شکایت می کند. پرونده به جریان افتاده و پلیس و خبرنگاران به دنبال هسل می گردند. از سوی دیگر هسل و مادرش نزد یکی از دوستان زندان گونول رفته و برای خروج از کشور از وی کمک می خواهند. او با یکی از رابط هایش تماس گرفته و فردی را برای کمک به آنها می یابد. کمیسر سینان برای پیدا کردن هسل به خانه جاهده می رود اما به جایی نمی رسد. هسل به همراه گونول و ملک به هتلی رفته تا از آنجا کشور را ترک کند.
چنگیز که در بیمارستان بستری ست شعله را از خود رانده و از اتاقش بیرون می اندازد. از آنجاییکه عکس هسل در تمام روزنامه ها چاپ شده جای آنها لو رفته و توسط پلیس دستگیر می شود. آنها ملک را از وی جدا کرده و به شعله می دهند. وی که جایی برای رفتن ندارد به نجمی پناه می برد و ملک را نیز با خود به آنجا می برد. هسل به زندان افتاده و از گونول بازجویی می شود. کمیسر سینان که در ابتدا به دید مجرم به هسل نگاه می کرده درباره ی نیت بد او دچار تردید می شود. او شک می کند که حرفهای هسل واقعیت داشته و ملک واقعا مورد اذیت و آزار شعله و چنگیز قرار می گرفته است.

 

مرت از غمزه می خواهد که برای اثبات پدری اش از جنین آزمایش دی ان ای بگیرد و او قبول می کند. زمانیکه به بیمارستان می روند دکتر به آنها می گوید که اینکار برای جنین خطرناک است اما مرت همچنان اصرار به اینکار دارد. آزمایش نشان می دهد که مرت پدر بچه ست اما بعد از چند روز غمزه بچه اش را از دست می دهد. او که مرت را نمی بخشد، وی را از خود می راند.
شعله با نجمی رابطه برقرار می کند تا برای نگه داشتن ملک جایی به او بدهد. او که ظاهرا از چنگیز باردار است دست از زنگ زدن به او برنمی دارد اما با رفتار بد چنگیز روبه رو می شود. یکی از افراد نجمی به نام طاهر به ملک ترحم کرده و از وی پشتیبانی می کند. ملک که دلش برای هسل تنگ شده با گونول تماس گرفته و راهی زندان می شود تا مادرش را ببیند. نامه ی ملک به دست کمیسر سینان افتاده و متوجه رابطه ی میان هسل و ملک می شود. او با ملک صحبت کرده و در میابد که شعله و چنگیز چه شکنجه هایی بر این کودک روا داشته اند. او با سازمان حمایت از کودکان تماس گرفته و ملک را به آنها می سپارد.
چنگیز زن دیگری را پیدا کرده تا از او سو استفاده کند اما درمیابد که هیچ کس نمی تواند مانند شعله کاملا خود را در اختیار وی بگذارد. جاهده با چنگیز تماس گرفته و از او می خواهد که شعله را راضی به پس گرفتن شکایتش از هسل کند و در مقابل پول زیادی به او پیشنهاد می کند. او که تا همین امروز به مرگ شعله نیز اهمیتی نمی داده با این پیشنهاد از این رو به آن رو شده و به نزد او بازمی گردد.

 

چنگیز با پولی که از جاهده گرفته خانه ای خریده و به سرعت با شعله ازدواج می کند. او بالاخره موفق می شود که شعله را به پس گرفتن شکایتش راضی کند اما با این شرط که جاهده به آنها کمک کند تا ملک نزد شعله برگردد. هسل بی خبر از همه جا آزاد شده و دادگاه به او اجازه نزدیک شدن به ملک را نمی دهد. جاهده کمک می کند تا ملک نزد مادر و چنگیز که اکنون ناپدری اوست بازگردد. ملک که به زندگی غم انگیز سابقش برگشته هر لحظه انتظار هسل را می کشد که آمده و او را با خود ببرد.
علی که درباره ی گونول تحقیق کرده از او می خواهد که توضیح دهد چرا قتل عمد همسرش را به گردن گرفته در حالیکه جای آزار و شکنجه بر بدن او مشهوده بوده و پرونده می توانسته به شکل دفاع از خود پیش برده شود. کمیسر سینان که تحت تاثیر منش هسل قرار گرفته به او علاقمند شده و تصمیم می گیرد تا به او کمک کند. هسل در دفتر سینان به پرونده گونول برخورده و متوجه می شود پدرش توسط مادرش کشته شده و این مسئله وی را از هم می پاشد.
جاهده درباره ی بیماری گونول به هسل گفته و اینکه او نمی خواهد که معالجه شود. هسل وی را متقاعد می کند تا درمان را پذیرفته و برای بار دوم دخترش را ترک نکند. زینب که مادر شوهر گونول است او را تحت فشار گذاشته تا علت کشتن پسرش را بگوید تا جایی که گونول زخم های تنش را به وی نشان داده و پسرش را شکنجه گر معرفی می کند. زینب که حرف او را باور نکرده قول می دهد که درباره ی بی رحمی گونول به هسل بگوید.

 

شعله جریان کمک جاهده را نزد هسل لو داده و این خشم وی را برمی انگیزد. چنگیز برای گرفتن بقیه پول به خانه جاهده می رود اما از آنجاییکه قرارشان مبنی بر رازداری زیر پا گذاشته شده چنگیز را از خانه بیرون می اندازد. چنگیز عصبانی به خانه برگشته و ذات واقعی اش را به نمایش می گذارد. او که نتوانسته پول بیشتری از جاهده به دست آورد سعی دارد که شعله را مجبور به فروش ملک به هسل کند. دعوا ی میان آن دو بالا گرفته تا جایی که شعله ضربه سهمگینی به سر چنگیز زده و جسد وی را همان جا رها می کند. آنها که آواره خیابان شده اند توسط هسل نجات یافته و به خانه جاهده برده می شوند. کمی بعد مشخص می شود که چنگیز نمرده و شکایتی بر علیه شعله تنظیم نموده است. شعله که از ترس چنگیز قادر به بازگشت به خانه اش نیست از طاهر کمک می گیرد. اما همین نزدیکی آنها به طاهر او را نیز در تیررس خشم چنگیز قرار می دهد به طوریکه پس از دعوای میان چنگیز و طاهر اثری از طاهر یافت نمی شود.
چنگیز که جایی برای رفتن ندارد به آداپازار نزد مادرش می رود. مادری که با فاحشه گی خرج زندگی خود را در آورده و تمام خشم و عقده ی حقارتی که چنگیز در کودکی تجربه کرده دوباره به سمتش باز می گردد. سپس هسل را با کشتن ملک تهدید می کند و ملک را در صندوقچه ای می اندازد تا بمیرد. هسل به همراه سینان سوار ماشین شده تا به سرعت خود را به آنها برسانند اما در میانه راه تصادف کرده و آسیب جدی می بینند. ملک توسط شعله و مادر چنگیز نجات یافته اما هرگز خبری از هسل نمی رسد... ادامه دارد...

 

 

نظر دهید

تمامی گزینه هایی که با ستاره مشخص شده اند باید پر شوند. کد HTML مورد قبول نیست.

جستجوی مطالب

خبرنامه

 

برای دریافت آخرین اخبار در مورد سریال ها و بازیگران
با وارد کردن آدرس پست الکترونیک خود خبرنامه ما را دریافت نمایید