چهارشنبه, 11 مرداد 1396 23:55

آخر سریال هسل (بخش آخر) + عکس

کارهای خلاف چنگیز وی را در برابر سینان قرار می دهد و موجب یک دشمنی میان آنها می گردد. اکنون که هسل خانه را ترک کرده فرصت خوبی ست تا جایی نزدیک خانه ی ملک بیابد. او به خانه آیسل نقل مکان کرده و در همان شب توسط چنگیز دزدیده می شود. چنگیز که اینبار قصد دارد از سینان انتقام بگیرد وی را به محل اختفای خود می کشاند و آنها را از نظر روحی شکنجه می کند. تمام روزنامه ها عکس های چنگیز و هسل را چاپ می کنند و در نهایت آنها موفق می شوند که از دست چنگیز که قصد کشتن هردوی شان را دارد فرار کنند. سینان شروع به تعقیب چنگیز می کند اما برای نجات شعله و حسن خودش را به خیابان انداخته و در اثر سانحه رانندگی کشته می شود.

شعله برای نجات چنگیز پیشنهاد یک معامله به هسل می دهد که در برابر گرفتن حضانت ملک از شکایتش بر علیه چنگیز چشم پوشی کند. اما ملک که نمی تواند دوری برادرش را تحمل کند از هسل می خواهد که او را به خانه بازگرداند. به همین خاطر هسل خانه ای برای شعله و چنگیز در نزدیکی خودشان گرفته تا ملک بتواند هر وقت که خواست برادرش را ببیند. معامله انجام شده اما چنگیز از ملاقات همیشگی ملک و حسن ممانعت می کند و هسل از اینکه مجبور است هربار دیدن چنگیز را تحمل کند عذاب می کشد.

 

هسل بخش هایی از گذشته اش را به خاطر می آورد. او در خواب می بیند که در حال آتش زدن خانه شان است و این مسئله را با گونول در میان می گذارد. هسل با کمک گرفتن از علی متوجه رازی می شود که گونول در تمام این سال ها مخفی کرده و برای خوبی دخترش بار آن را به تنهایی به دوش کشیده است. گونول که سال های مورد آزار و اذیت شوهرش قرار می گرفته همواره در مقابل او سکوت می کرده است تا زمانیکه دخترش دیگر تاب تحمل نیافته و شبانه اتاق پدرش را به قصد کشتن او به آتش می کشد. گونول حقیقت را از همه پنهان کرده و خود را مقصر معرفی می کند. او سال های زیادی را در زندان سپری کرده و حتی در برابر خشم هسل نسبت به خودش هم لب به اعتراف واقعیت نمی گشاید. اکنون با مشخص شدن واقعیت هسل می ماند و پشیمانی طرد کردن مادرش و زمان آن رسیده که او را با نام مادر خطاب کند.

 

پلیس که جسد طاهر را پیدا کرده به چنگیز مشکوک شده اما چنگیز لب به اعتراف نمی گشاید. او همچنین شعله را متقاعد می کند که نقشی در کشته شدن طاهر ندارد. جاهده برای اینکه جریان صحنه سازی مرگ ملک را جبران کند وی را به عنوان یکی از وارثین خود معرفی می نماید. ملک این مسئله را به شعله گفته و موجب می شود که چنگیز دوباره به پول آنها طمع کند. اکنون که حال جسمانی جاهده رو به وخامت گذاشته چنگیز تصمیم می گیرد که ملک را به خانه برگرداند. او به عمارت جاهده رفته اما توسط غمزه زخمی می شود. چنگیز در آن حال شروع به هذیان گویی کرده و اعتراف می کند سال ها پیش پولی که از خانواده احمد (شوهر سابق شعله) گرفته را از آنها مخفی کرده است.
جاهده دچار سانحه قلبی شده و جان خود را از دست می دهد. این مسئله باعث می شود که شعله تصمیم به دادن حضانت ملک به هسل بگیرد تا دست چنگیز از پولی که سهم ملک است کوتاه گردد. کارهای قانونی انجام شده و حضانت ملک به غمزه منتقل می شود. زمانیکه چنگیز از این اتفاق با خبر می شود شعله را به باد کتک گرفته تا ملک را پس بگیرد. ملک نزد شعله و چنگیز بازگردانده شده ولی از هسل خواهش می کند تا هدیه جاهده را قبول نکند.

 


هسل و خواهرانش تصمیم می گیرند که به وصیت نامه جاهده اعتراض کنند. پول ملک به حساب چنگیز ریخته شده اما با تلاش های غمزه حساب مسدود می شود تا زمانیکه ملک به 18 سالگی برسد. این اتفاق خشم چنگیز را برانگیخته و رفتار خصمانه اش با شعله و بچه ها چشمان شعله را به روی واقعیت چنگیز باز می کند. چنگیز وقتی از دهان ملک می شنود که او ارثیه جاهده را رد کرده به او صدمه میزند. صدمه ای که بیش از پیش چشمان شعله را به روی واقعیات می گشاید.


گونول با دیدن وضعیت ملک در بیمارستان تصمیم خود را گرفته و با گرفتن اسلحه ای به سراغ چنگیز می رود. او که مصمم است هم ملک و هم دخترش هسل را از شر چنگیز خلاص کند اسلحه را به سمت چنگیز می گیرد. چنگیز موفق می شود که اسلحه او را به زمین بیاندازد اما اکنون در تیررس شلیک زنی قرار دارد که همسر اوست. چنگیز که باور نمی کند شعله به او شلیک نماید به خنده می افتد اما این آخرین خنده او می شود. چنگیز به دست شعله کشته شده و شعله پس از امضای واگذاری حضانت فرزندانش به هسل دستگیر می شود. اکنون که جاهده مرده و سینان از دست رفته، هسل و خانواده اش بیش از پیش به یکدیگر نیاز دارند. اکنون هسل مادر دو کودکی ست که بیش از هر چیزی به محبت و حمایت او نیاز دارند. محبتی که نه از مادرشان هسل که از باقی اعضای خانواده به علاوه علی دریافت خواهند کرد. ملک و حسن سرانجام با فداکاری های هسل از یک زندگی فلاکت بار نجات پیدا کردند اما هستند کودکانی که همچنان در رویای داشتن یک خانواده ی واقعی رویاپردازی می کنند... پایان.

 

3 نظر

  • پاسخ دهید جمعه, 03 آذر 1396 00:09 فرستاده شده توسط ساغر

    با اينكه موضوع فيلم جالب و بسياري از مسائل اجتماعي را به بحثً مي كشاند اما در چند جاي سريال گويي به شعور مخاطب توهين شده مثل نمونه اي كه در قبال شكايت نكردن هسل از چنگيز به خاطر ادم ربايي به توافق مي رسند و بچه ها به هسل داده مي شند خوب در اين جا هسل مي توانست به راحتي كار را تمام كند و حضانت جفت بچه ها را بگيرد با قرار دادن چنگيز و شعله در منگنه و يا اينكه جاهده با اينكه وكيل قابلي است آيا ادمي مثل چنگيز را نمي شناسد چطور ملك را به عنوان وارث انتخاب مي كند؟براي كم شدن عذاب وجدانش مي توانست اين مهم را به هسل و يا اينكه براي وارث شدن ملك شرط و خيلي كارهاي ديگه انجام مي داد. مسخره ترين بخش اين سريال اين جاست كه با انكه هسل خانه براي شعله و چنگيز اجاره مي كند بعد از اينكه توافق به هم خورد باز هسل به توافق خود متعهد هست و با رفتارهاي اسفناك شعله و چنگيز و خيلي چيزهاي ديگه...

    گزارش کردن
  • پاسخ دهید چهارشنبه, 29 شهریور 1396 16:04 فرستاده شده توسط مهسا

    فقط نگفتین کارلوس با هسل ازدواج میکنه یا سانلی؟

    گزارش کردن
  • پاسخ دهید چهارشنبه, 29 شهریور 1396 16:04 فرستاده شده توسط مهسا

    فقط نگفتین کارلوس با هسل ازدواج میکنه یا سانلی؟

    گزارش کردن

نظر دهید

تمامی گزینه هایی که با ستاره مشخص شده اند باید پر شوند. کد HTML مورد قبول نیست.

جستجوی مطالب

خبرنامه

 

برای دریافت آخرین اخبار در مورد سریال ها و بازیگران
با وارد کردن آدرس پست الکترونیک خود خبرنامه ما را دریافت نمایید