دوشنبه, 06 شهریور 1396 17:54

خلاصه و قسمت پایانی سریال رهایی yeter (بخش اول)

داستان درباره ی پزشک معروف و ثروتمندی به نام یکتا هارمانلی است که در جراحی مغز بسیار خبره می باشد. او که همسری به نام آیلین دارد از هیچ تلاشی برای به اسارت کشیدن او دریغ نمی کند. ازدواج آیلین و یکتا که در ابتدا با عشق آغاز شده به جایی رسیده که آیلین هیچ راهی برای فرار از دست این مرد دیوانه نمی یابد. او که پسری به نام کان دارد در موقعیت دشوار یک بارداری ناخواسته قرار می گیرد و دنبال راهی برای نجات فرزند دومش از دست یکتا به هر دری می زند. او در نهایت تصمیم می گیرد که به کمک دوستانش پنهانی بچه را به دنیا آورده و با گفتن این که بچه در حین زایمان مرده او را به برادر و زن برادرش فیلیز که سالهاست صاحب فرزندی نمی شوند بسپارد.
فیلیز که زن بی وفای برادر آیلین است علاوه بر این که با بچه ( دورو) بد رفتاری می کند از هر فرصتی برای گرفتن پول از آیلین استفاده می کند. او در مقابل دریافت پول تعهد می کند که یکتا هرگز از این جریان با خبر نشود. همه چیز به همین منوال پیش می رود و آیلین مشغول جمع آوری و ذخیره پول برای فرار از دست یکتاست تا با گرفتن بچه هایش او را برای همیشه ترک کند تا اینکه فیلیز همه چیز را به گوش یکتا رسانده و ورق بر می گردد. اکنون آیلین از عشق قدیمی اش اوراس کمک می خواهد و این مسئله یکتا را بیشتر عصبانی می کند.
یکتا که پیش از آیلین با زنان دیگری رابطه داشته همین رفتارهای دیوانه وار را در رابطه با آنها نیز اجرا می کرده است. او دخترش دورو را دزدیده و به همسر اولش ایدیل می سپارد. ایدیل که در همان دانشگاه یکتا و آیلین درس می خوانده در گذشته عاشق مردی به نام گوکهان بوده که در دوران نامزدی با دختری به نام زحل به او خیانت می کند و همین مسئله موجب جدایی او از گوکهان و ازدواجش با یکتا می شود. ایدیل پس از ازدواج با یکتا سخت به او وابسته شده و رفتارهای دیوانه وار یکتا او را به مرز جنون می کشاند. اما ایدیل مانند زندانی که عاشق زندانبانش می شود هنوز پس از گذشت سالها به یکتا عشق می ورزد.
یکتا که در کودکی توسط مادرش ترک شده کینه زنان را به دل گرفته و نسبت به همه آنها حس انتقام جویی دارد. مادر یکتا پس از جدایی از پدرش، پسر کوچکترش (ییلماز) را برداشته و خانه را ترک می کند و پسر دیگرش (یکتا) را با احساس درماندگی و طرد شدگی تنها می گذارد. احساسی که روح او را از بین برده و موجب می شود بی هیچ ترحمی به دیگران آسیب رسانده و قادر به بخشیدن هیچ اشتباهی نباشد.
آیلین که با کمک دوستان دانشگاهیش هاندان و سلجوک تولد دخترش را پنهان کرده بهانه ای به دست یکتا می دهد تا از این دو نفر نیز انتقام بگیرد. هاندان که از سلجوک باردار است تصمیم دارد که با او ازدواج کند اما یکتا عمدا با ماشین به سلجوک زده و با صحنه سازی مرگ سلجوک هاندان را عزادار می کند. اما در واقع سلجوک زنده است و با نقشه ی یکتا تحت عمل جراحی قرار می گیرد که موجب فلج او می گردد. وضعیتی که در نهایت موجب می گردد تا دست به خودکشی بزند. از آنجا که ییلماز در گیر انداختن سلجوک به او کمک کرده گزینه ی خوبی ست تا یکتا از او برای انتقام از هاندان استفاده کند. او نقشه ای را پی ریزی می کند تا هاندان با ییلماز ازدواج کند اما هاندان در روز عروسی در میابد که ییلماز برادر یکتاست و مراسم را ترک می کند.
یکتا به مدت یک سال به زندان می افتد و پس از آزادی با کمک یک زن خبرنگار داستان زندگیش را تبدیل به یک کتاب می کند. گوکهان با عشق جوانی اش ایدیل ازدواج کرده اما متوجه می شود که ایدیل هنوز دیوانه وار عاشق یکتاست و تنها به این خاطر که در نزدیکی یکتا باشد با او ازدواج کرده است. آیلین و پسر اطلس کشته می شوند و اطلس که به توسط ایدیل به سمت ییلماز هدایت می شود، او را گروگان گرفته و به گمان اینکه او قاتل پسرش است به وی شلیک می کند. ییلماز زنده مانده و از آنجاییکه به اطلس به عنوان یک پدر حق می دهد از او شکایت نمی کند. این مسئله یکتا را که کینه اطلس را به دل دارد عصبانی کرده و برادرش را از خود میراند.

اطلس به ییلماز پیشنهاد کار داده و او و خانواده اش را به خانه ی خود می برد. اطلس با مردی به نام ابراهیم زندگی می کند که عشق قدیمی مادر یکتا و ییلماز است. اکنون که آیلین مرده یکتا به فرزندانش قول می دهد که قاتل او را پیدا کرده و به سزای عملش برساند. او تصمیم می گیرد که با میرای که خبرنگار است ازدواج کند. میرای که در زمان زندانی بودن یکتا با او آشنا شده در ابتدا حرف یکتا را در بیگناهی اش باور نمی کرده و به همین دلیل مورد کینه یکتا قرار می گیرد. اکنون یکتا قصد دارد که از او انتقام بگیرد بنابراین نقشه ی ازدواج با او را پی می ریزد. اطلس که با میرای از پیش آشنا بوده قصد دارد که به او پیشنهاد ازدواج بدهد اما یکتا تلاش می کند که میرای را از وی دور سازد. او سرانجام موفق می شود که او را به ازدواج با خودش متقاعد سازد و نقش یک مرد صادق و فداکار را به خوبی بازی می کند... ادامه دارد ...

نظر دهید

تمامی گزینه هایی که با ستاره مشخص شده اند باید پر شوند. کد HTML مورد قبول نیست.

جستجوی مطالب

خبرنامه

 

برای دریافت آخرین اخبار در مورد سریال ها و بازیگران
با وارد کردن آدرس پست الکترونیک خود خبرنامه ما را دریافت نمایید