سه شنبه, 28 شهریور 1396 22:07

داستان سریال غنچه های زخمی (بخش اول)

ایلول دختری ست 16 ساله که پدرش را در کودکی از دست داده و توسط ناپدری اش کمال مورد آزار و اذیت قرار می گیرد. او که از این وضعیت به ستوه آمده جریان را با مادرش در میان می گذارد اما با واکنش منفی او رو به رو می شود. ایلول که انتظار کمک از مادر خود دارد در عوض از جانب او به دروغگویی متهم شده و به یتیم خانه برده می شود. یتیم خانه که در منطقه ای اعیان نشین قرار دارد همواره باعث نگرانی اهالی ثروتمند آنجاست. مارال که یکی از دختران یتیم خانه است با پسری به نام گونی قرار گذاشته و بدون گفتن به ایلول او را نیز با خود می برد اما در آنجا اتفاقی روی می دهد که همه چیز را پیچیده تر می سازد. گونی، سرکان و جیک را با خود به محل قرار می برد. سونگل که نقش محافظ را برای سایر دختران بازی می کند به کمک آنها رفته اما با واکنش عجیب پسران ثروتمند مواجه می شود. آنها در برابر ادعای دختران که مزاحم آنها شده اند ادعا می کنند که دختران به آنها پیشنهاد هم خوابگی در برابر پول داده اند. همین موجب شده که دختران از مدرسه اخراج شده و عکس شان در روزنامه چاپ شود. فریده سرپرست یتیم خانه است و در برابر این اتفاق سکوت نمی کند. او به مدرسه ی خصوصی همین پسران رفته و مادر سرکان را تهدید می کند که اگر این دختران را در آنجا ثبت نام نکنند واقعیت ماجرا را برای همه فاش خواهد ساخت.

در مدرسه، دختران توسط جمره و دافنه مورد تمسخر و تحقیر قرار می گیرند و سرکان که از همان شب دلباخته ی ایلول شده سعی می کند تا با او از در دوستی درآید. در همین اثنا پدر جمره که با ورشکستگی دست و پنجه نرم می کند تصمیم به خودکشی می گیرد. مادر جمره که سعی دارد جلوی همسرش را بگیرد با شلیک ناخواسته ی گلوله کشته شده و پدر نیز خودش را می کشد. جمره که همیشه در رفاه زندگی کرده اکنون همه چیزش را از دست داده و پس از آنکه هیچ یک از اقوام سرپرستی او را قبول نمی کنند ناچار به یتیم خانه فرستاده می شود.گروه دوستی دختران یتیم خانه که قبلا شامل سونگل، ساغر، مارال و ایلول بود اکنون عضو دیگری به نام جمره دارد. پس از نابودی خانواده جمره، دوستان سابقش در مدرسه نیز او را از خود می رانند.
حتی خروج ایلول از خانه هم باعث نمی شود که کمال دست از سر او بردارد. کمال به وی پیشنهاد می دهد که با او فرار کند و مزاحمت های گاه و بیگاه وی به جایی می رسد که ایلول مشکلش را با دوستانش در یتیم خانه در میان می گذارد و با نقشه ی قبلی او را با چاقویی زخمی می کند. او که چاقویش را جا می گذارد اکنون با تهدید کمال برای تحویل دادنش به پلیس رو به رو شده و شرایطش سخت تر می شود. کمال او را با خواهر کوچکترش بوشرا و مادر باردارش تهدید می کند. کمال که گمان می کند برای به دست آوردن ایلول باید پول زیادی داشته باشد با یکی از دوستانش نقشه ی یک دزدی را می کشد و مقدار زیادی طلا می دزدد. او طلاها را گرفته و سراغ ایلول می رود. در آنجا ایلول با سنگی به سر او ضربه زده و با کمک دوستانش و سرکان جسد را در آب دریاچه انداخته و طلاها را در زیر خاک دفن می کنند.

دافنه که در خفا به گونی علاقه دارد با دیدن توجه گونی به سونگل ناراحت شده و سعی می کند به او ضربه بزند. از طرفی پدر سرکان و دافنه که با زنی رابطه پنهانی دارد تصمیم به طلاق از نازان می گیرد اما مشکلات بچه ها نهایتا او را به خانه باز می گرداند. نریمان که مدیر پرورشگاه است ادعا می کند که از خانواده ی ساغر خبر دارد و از همین طریق اخبار اتفاقات را از ساغر می گیرد. اگرچه نریمان اطلاعی از خانواده ی ساغر به او نمی دهد اما او در حقیقت مادر ساغر را می شناسد و به عبارتی خاله ی مادر وی محسوب می شود. ساغر از طریق تماس مادرش (بانو) با وی آشنا شده اما بانو در برابر دیدار با دخترش مقاومت می کند.

کمال که مشخص نیست چگونه از مهلکه جان سالم به در برده مدتی را به تهدید دختران می گذراند و زمانی که خودش را نشان می دهد از ایلول می خواهد طلاها را به او برگرداند اما طلاها توسط کسی دزدیده شده که به نظر می رسد آن فرد نریمان است. بانو که اکنون خانواده ای برای خود دارد تصمیم ندارد که دخترش را از پرورشگاه بیرون ببرد. او که در تمام این سال ها با دادن پول به نریمان از وی خواسته به دخترش توجه ویژه ای داشته باشد از فاش شدن این راز در نزد شوهر ثروتمندش وحشت دارد. کمال برای تحت فشار گذاشتن ایلول برای پس دادن طلاها، ساغر را گروگان می گیرد اما ساغر توسط مادرش نجات یافته و کمال ناپدید می شود. 

کمال ناپدید شده و هیچ اثری از او یافت نمی شود. دافنه صحبت های سونگل و ساغر درباره قتل کمال را می شنود و به اداره پلیس رفته و آنها را معرفی می کند. پلیس همه ی آنها را دستگیر کرده اما زمانیکه مادر ایلول مسعوده به قتل کمال اعتراف می کند آنها آزاد می شوند. او که این کار را برای آزادی دخترش کرده با آمدن کمال آزاد می شود. کمال با کمک مادر ساغر از دزدی نیز تبرئه می شود و مسعوده باز هم بی گناهی او را باور می کند.
سونگل توسط زن و مردی ثروتمند به نام صدا و علی به فرزندی گرفته می شود اما سونگل صحبت های آنها درباره ی میراث را شنیده، خانه آنها را ترک کرده و به یتیم خانه بازمی گردد. اکنون که ساغر صدای مادرش را شنیده برای دیدن او سر از پا نمی شناسد. او برای پیدا کردن مادرش از کمال کمک می خواهد اما کمال ... ادامه دارد ...

 

 

1 نظر

  • پاسخ دهید پنج شنبه, 30 شهریور 1396 22:39 فرستاده شده توسط انا

    لطفا بقیه قسمت های غنچه های زخمی و کل قسمت های کاخ نشینان را در این سایت خیلی زود قرار دهید با تشکر از زحمت ها و سایت خوبتان

    گزارش کردن

نظر دهید

تمامی گزینه هایی که با ستاره مشخص شده اند باید پر شوند. کد HTML مورد قبول نیست.

جستجوی مطالب

خبرنامه

 

برای دریافت آخرین اخبار در مورد سریال ها و بازیگران
با وارد کردن آدرس پست الکترونیک خود خبرنامه ما را دریافت نمایید