یکشنبه, 07 مهر 1398 10:31

آخر سریال سیب ممنوعه (بخش اول)

زینب و ییلدیز دو خواهر هستند که برای کار از بورسا به استانبول آمده و در خانه ای کوچک با یکدیگر زندگی می کنند. بر خلاف زینب که دختری مغرور و با عزت نفس است، ییلدیز دختریست که برای رسیدن به پول و قدرت هر کاری می کند. او که آرزوی ثروتمند شدن دارد با زنی به نام اندر آشنا می شود که زندگی او را تغییر می دهد.


ییلدیز در کافه ای سطح بالا مسئول راهنمایی مشتریان است و دوست پسرش مرت که از خانواده ای سرشناس است سعی می کند که جایی با او دیده نشود. مرت که پسری خوشگذران است تصمیم دارد با دختری از جنس خودش ازدواج کند در حالیکه ییلدیز از این واقعیت بی خبر است. زمانیکه اندر به او پیشنهاد کاری با سه برابر حقوق اکنون اش را می دهد او بدون تردید می پذیرد غافل از اینکه این زن نقشه ی بزرگتری در سر دارد.


ییلدیز مسئولیت رژیم دیابتی همسر اندر را به عهده می گیرد و در شرکت مستقر می شود. او گهگاهی به خانه آنها رفته و به عنوان گارسون در مهمانی ها نیز کمک می کند. بعد از مدتی از شروع کارش اندر قصد واقعی اش از استخدام او را برملا می سازد و از او می خواهد که برای جمع کردن مدرک بر علیه شوهرش به او کمک کند. اندر از ییلدیز می خواهد که به شوهرش نزدیک شده و با او رابطه برقرار کند تا او بتواند به راحتی از شوهرش طلاق بگیرد. او که با یک جراح زیبایی به نام سینان رابطه دارد می خواهد تا با گرفتن مبلغ زیادی از شوهرش هالیت جدا شده و با سینان ازدواج کند.


ییلدیز در ابتدا با پیشنهاد اندر مخالفت می کند اما با دیدن دوست پسرش مرت و نامزدش و باخبر شدن از قرار ازدواج آنها تصمیم میگیرد با اندر همکاری کند. او به هالیت نزدیک شده و او را عاشق خودش میکند و در عین حال مانند یک دختر سنتی رفتار می کند و اجازه ی پیشروی به هالیت نمی دهد. اندر که برای نزدیک شدن ییلدیز به هالیت، به او کمک میکند از نقشه ای اصلی ییلدیز کاملا بی خبر است.


ییلدیز که اکنون از وجود سینان با خبر شده وقت را برای اجرای نقشه اش مناسب می بیند. او از کارش استعفا داده و زمانیکه با اصرار هالیت برای دانستن علت استعفایش مواجه میشود جریان اندر و سینان را گفته و خود را دختری بی گناه جلوه می دهد که حاضر به همکاری با اندر نشده است. این اطلاعات باعث می شود که هالیت و ییلدیز با همکاری هم اندر را در شرایطی قرار دهند که مجبور به طلاق شود بدون اینکه حتی ریالی از این جدایی سود ببرد. هالیت به علاوه افرادی را برای کتک زدن سینان استخدام می کند و او را مجبور به ترک استانبول می نماید.


اندر که اکنون تنها و فقیر شده به همراه برادرش جانر به خانه ای حقیر که هالیت تا شش ماه اجاره اش را پرداخت کرده نقل مکان می کند. او که تازه فهمیده ییلدیز با او چه کرده با خودش عهد می بندد تا انتقامش را از او بگیرد. ییلدیز به سر کارش در شرکت هالیت بر می گردد و با حیله و ترفند هالیت را راغب به ازدواج می کند. او پس از ازدواج به عمارت هالیت رفته و ملکه ی آنجا می شود. اگر چه سه فرزند هالیت که هریک حاصل ازدواج جداگانه ای هستند با این ازدواج مخالفند اما ییلدیز اجازه نمی دهد که هیچ چیز خوشحالی اش را خراب کند.


از سوی دیگر شرکتی که زینب در آن کار میکند ورشکست شده و توسط مجموعه دیگری خریداری می شود. رئیس جدید که پسر جوانی به نام علیهان است خیلی زود به زینب علاقمند شده اما غرورش اجازه ابراز عشق به او نمی دهد. علیهان از سوی دیگر برادر همسر دوم هالیت است که دیدن صحنه ی خیانت مادرش در کودکی او را از عشق و ازدواج گریزان کرده است. او که به تازگی رابطه اش را با دوست دخترش به هم زده اما آن دختر لحظه ای دست از سرش بر نمی دارد. امیر که دوست کودکی زینب است از بورسا به استانبول آمده و دیدن این دو در کنار هم حسادت علیهان را برمی انگیزد. او که متوجه می شود امیر رابطه ی خاصی با زینب ندارد تصمیم می گیرد تا برای نزدیک شدن به زینب با امیر دوست شود....ادامه دارد...

 

 
 

نظر دهید

تمامی گزینه هایی که با ستاره مشخص شده اند باید پر شوند. کد HTML مورد قبول نیست.

جستجوی مطالب

خبرنامه

 

برای دریافت آخرین اخبار در مورد سریال ها و بازیگران
با وارد کردن آدرس پست الکترونیک خود خبرنامه ما را دریافت نمایید