دوشنبه, 15 مهر 1398 10:56

آخر سریال سیب ممنوعه (بخش سوم)

زینب تصمیم می گیرد تا استعفا دهد اما علیهان از او می خواهد تا کسی را جای خودش پیدا کند و بعد برود. اندر هم برای مسخره کردن ییلدیز راه دیگری پیدا می کند. او برای ییلدیز دعوت نامه ای قلابی میفرستد و خبرنگاران را برای تحقیر او خبر می کند. اتفاقی که باعث افزایش بسیار زیاد فالوئرهای ییلدیز در اینستاگرام میشود. این آبروریزی هالیت را مجبور میکند تا یک مربی آداب معاشرت برای ییلدیز بگیرد تا از اتفاقات مشابه دیگر جلوگیری کند.


اتفاقات اخیر باعث می شود که اریم در مدرسه مورد تمسخر و آزار و اذیت قرار گیرد. این مسئله از نظر روحی به او فشار آورده تا جایی که هالیت تصمیم میگیرد تا بهتر شدن حال پسرش، اندر با آنها زندگی کند.


جم که برادر لاله است از آمریکا به ترکیه می آید تا در شرکت علیهان همکاری کند و زینب تصمیم می گیرد به جای رفتن از شرکت منشی جم شود. رفته رفته توجه جم که یک مرد مطلقه و صاحب یک پسر است، به زینب جلب شده و به او ابراز علاقه می کند و این مسئله حسادت علیهان را بر می انگیزد. به همین دلیل علیهان تصمیم می گیرد تا حد ممکن جم را از استانبول دور کند. جم که قرار است برای ادامه کار به شعبه امریکا برود از زینب می خواهد تا وی را همراهی کند. علیهان در پارتی خداحافظی که لاله برای جم ترتیب داده از رفتن زینب باخبر شده و این خبر او را دیوانه می کند. زینب به همراه جم به آمریکا می رود و علیهان که به دنبالش به فرودگاه رفته به پرواز نمی رسد.


اندر تصمیم میگیرد تا از شنگول که دوست صمیمی ییلدیز است بر علیه او استفاده کند و کمتر شدن رابطه ی آن دو به توصیه مدرس آداب معاشرت ییلدیز باعث می شود تا شنگول با اندر همکاری کند. بعد از اعترافات شنگول ییلدیز خانه را به حالت قهر ترک می کند و همان شب با زینب که تازه به امریکا رسیده تماس گرفته و از او میخواهد که برگردد. زینب خیلی سریع برمیگردد اما فردای آن روز ییلدیز با شنگول بر سر مبلغ زیادی توافق می کند که حرفهایش را پس بگیرد. این مسئله باعث رفتن اندر از عمارت شده و ییلدیز هالیت را نمی بخشد. او حتی توافق طلاق را امضا می کند اما هالیت افرادی را برای دزدیدن ییلدیز می فرستد تا او را به کشتی اش بیاورند. آن دو آشتی کرده و با کشتی به ماه عسل می روند و هالیت موافقت می کند تا ییلدیز خانه ی جدیدی برای زندگی پیدا کند تا همگی به آنجا بروند. علیهان که از بازگشت زینب بی خبر است سوار هواپیما شده تا برای برگرداندن او به امریکا برود اما با تماس هاکان که خبر بازگشت زینب را می دهد فورا از هواپیما پیاده می شود. زینب در شرکت دیگری کار گرفته و علیهان برای نزدیک بودن به او، آن شرکت را نیز می خرد و دوباره رئیس زینب می شود.


حال مادر جم بد شده و او مجبور به بازگشت به استانبول می شود. امیر نیز در شرکت علیهان استخدام شده و جانر هم برای ترتیب دادن کارهای تبلیغاتی اندر در آنجا مستقر می شود. علیهان از امیر استفاده کرده و به عنوان دوست به خانه زینب می روند. آنها او را به اصرار به دیسکو برده و علیهان زینب مست را به خانه برمی گرداند. او شب را همانجا می ماند و صبح با آمدن هالیت و ییلدیز غافلگیر می شود. بازگشت جم باعث می شود تا زینب به عنوان منشی وی به کارش در شرکت ادامه دهد.


علیهان به زینب می گوید که به دنبالش به فرودگاه رفته بوده و از او می خواهد تا طی قراری با هم صحبت کنند. زینب به آنجا رفته و هر چه انتظار می کشد علیهان نمی آید. علیهان که برای نجات خواهرزاده اش لیلا از دست یک پسر رفته بوده فرصتش را برای عذرخواهی از زینب از دست می دهد.
زرین دختر یکی از دوستانش به نام هیرا را به علیهان معرفی می کند تا به عنوان خلبان در شرکت آنها کار کند و البته امیدوار است تا بین آنها رابطه ای شکل بگیرد. زهرا این دو را که تصادفا با هم روبرو شده اند با یکدیگر می بیند و خبر رابطه ی علیهان بین همه می پیچد. شنیدن این خبر توسط زینب باعث می شود که به سرعت به پیشنهاد دوستی جم جواب مثبت دهد... ادامه دارد...

 

نظر دهید

تمامی گزینه هایی که با ستاره مشخص شده اند باید پر شوند. کد HTML مورد قبول نیست.

جستجوی مطالب

خبرنامه

 

برای دریافت آخرین اخبار در مورد سریال ها و بازیگران
با وارد کردن آدرس پست الکترونیک خود خبرنامه ما را دریافت نمایید