دوشنبه, 31 خرداد 1395 00:00

داستان سریال کوزی گونی (بخش دوم)

دوست دختر کوزی-سیمای- از او باردار شده و این مسئله را با او در میان می گذارد. کوزی ابتدا سیمای را ترک می کند اما پس از چند روز با یک حلقه نزد او برمیگردد غافل از اینکه سیمای بچه را از بین برده است. آن دو خیلی زود با هم ازدواج می کنند بدون اینکه خانواده هیچکدام شان از این مسئله خبر داشته باشد. آنها برای ملاقات با خانواده سیمای به مرسین می روند اما با رفتار تهاجمی آنها روبرو می شوند. پدر سیمای به او تیراندازی می کند و این مسئله موجب لو رفتن سیمای درمورد سقط جنین می شود. کوزی با سیمای اتمام حجت می کند و ازدواج شان را تمام شده می داند.


جمره به عنوان منشی در شرکت سینانر مشغول به کار می شود. مادر بانو از گونی می خواهد که خودش را به او ثابت کند و کسب و کاری به راه بیندازد. گونی و بانو با کمک کوزی و علی شروع به تولید محصول خوراکی جدیدی به نام "ماکارا" می کنند و دکه های زیادی به راه می اندازند. زینب- دختر حسین آقاکه در محل عکاسی دارد- از ایتالیا به ترکیه بازمیگردد و در همان نگاه اول عاشق کوزی می شود. کوزی که درگیر مشکلات سیمای است توجهی به او ندارد و حتی قادر به دیدن احساس جمره هم نیست که هر روز بیش از پیش در عشق کوزی فرو می رود. زینب علیرغم بی توجهی های کوزی به او ابراز عشق می کند.


خانواده تکین اوغلو به زودی از طریق عموی سیمای متوجه ازدواج کوزی شده و از او می خواهند سیمای را به خانه بیاورد. همانقدر که سامی با سیمای رابطه خوبی دارد به همان میزان هاندان از سیمای متنفر است. زینب با فهمیدن جریان سیمای بسیار احساس سرخوردگی و تحقیر می کند اما جمره او را در جریان واقعی نبودن این ازدواج می گذارد. ماکارا به سرعت رشد می کند و سود زیادی می دهد. کوزی زینب را در شرکت سینانر می بوسد ولی زینب او را پس می زند و سیمای آنها را میبیند. بانو که دل خوشی از سیمای ندارد کوزی و زینب را بی خبر از یکدیگر به یک سفر کاری می فرستد. در آنجا آندو دوباره یکدیگر را می بوسند و زینب متوجه عشق جمره به کوزی می شود.


سیمای، تکین اوغلو ها را وادار به گرفتن جشن عروسی می کند و با خانواده اش آشتی می نماید. بانو و گونی تصمیم به ازدواج میگیرند اما زمانی که خانواده تکین اوغلو برای خواستگاری به آنجا می روند مادر بانو از گونی می خواهد قرار دادی را امضا کند که نشان می دهد گونی هیچ چشمداشت مالی به ثروت سینانر ندارد. آنها با دلخوری آنجا را ترک می کنند و گونی از بانو می خواهد رابطه شان را تمام کنند و می گوید دیگر تحمل چنین تحقیر هایی را ندارد. بانو به خانه رفته و دچار حمله عصبی می شود. مادر بانو برای عذرخواهی به خانه گونی رفته و از او می خواهد بانو را ترک نکند. گونی در میابد که بانو به یک سری مشکلات روانی مبتلاست.


پس از مدتی سیمای با مردی به نام سامر تزکان آشنا شده و به دور از چشم همه او را ملاقات می کند. علی آنها را با هم می بیند و سامر را کتک می زند. سامر از او شکایت کرده و کوزی متوجه اصل قضیه می شود و سیمای را از خانه بیرون می اندازد. علی اصرار دارد که کوزی هنوز عاشق جمره است ولی او حاشا می کند. گونی، کوزی را از کار ماکارا کنار می گذارد و این مسئله شخصیت واقعی او را برای همه روشن می کند. علی به کوزی پیشنهاد می دهد که گونی را امتحان کند و او را کاملا بشناسد. آنها یک صحنه تصادف شبیه سازی می کنند و کوزی از گونی می خواهد که جرم او را به گردن بگیرد اما گونی نمی پذیرد. کوزی برای همیشه از برادرش نا امید شده و دشمنی این دو آغاز می شود.


علی از کوزی می خواهد که به عشق جمره نه نگوید و دیگر به خاطر گونی خودش را مجازات نکند. سامر به سیمای تجاوز می کند و انتقام کتک هایی که از علی و کوزی خورده را از او می گیرد. از اینجای داستان مبارزه ی کوزی با فرهاد آغاز می شود. فرهاد که از زندان آزاد شده به طور ناشناس برای سیمای خانه می گیرد و از او می خواهد که از کوزی طلاق نگیرد. او سیمای را به خانه ی خود می برد و او را وامیدارد که هر چه گفت اطاعت کند. فرهاد، کوزی را تهدید می کند که به زن های زندگیش آسیب می رساند.

بخش اول این مقاله را در اینجا ببینید

بخش سوم این مقاله را در اینجا ببینید

بخش آخر این مقاله را در اینجا ببینید

نظر دهید

تمامی گزینه هایی که با ستاره مشخص شده اند باید پر شوند. کد HTML مورد قبول نیست.

جستجوی مطالب

خبرنامه

 

برای دریافت آخرین اخبار در مورد سریال ها و بازیگران
با وارد کردن آدرس پست الکترونیک خود خبرنامه ما را دریافت نمایید